من دو روز بعد زلزله با یه هواپیمای ارتشی از ایرنا رفتم بم. با یه نیکون؛ فنچ کامل. موضوع اصلی مدیریت توزیع بود بنظرم. یه جا اشباع بود؛ یه جا برهوت. تا روز چهارم امنیت خیلی بد بود؛ سرقت از اجساد و بیخانمانها؛ تا پلیس حرفهای و ارتش مسلح وارد شد و مجوز تیر گرفت. این دزدیها هم بود
در مورد زلزله بم به نظرم یه کتاب باید نوشت ولی نه در مورد فاجعه طبیعی! بلکه برای فاجعه اخلاقی که به صورت سیستماتیک از طرف اونایی که در قدرت بودن اتفاق افتاده. کمکهای مردمی چنان قوی و زیاد بود که حتی از روستاهای دور هم کمک میرسید، کمکهای بینالمللی به موقع و زیاد بود، ولی چه کردن با این کمکها؟ درسته که مردم عادی هم غارت کردن ولی تصور غارت و دزدی سیستماتیک برای من شخصا ابعاد خاصی داره. چطور میشه مردم رو در اون وضعیت دید ولی کیسه خواب ژاپنی رو با کیسه خواب داغون ایرانی تعویض کرد تا برای خودت سرمایه جمع کنی؟ اصلا چطور در اون وضعیت میشه به فکر پر کردن تجهیزات خونه خود بود؟