تیرِ خلاص در پیشانی و کشتار در بیمارستان و جنایتهای کمنظیرِ دیگر احتمالاً به این دلیل افکارِ عمومیِ غرب را به لرزه نینداخت که رژیم با حمایتِ پراکسیهای اخوانالمسلمین (قطر، ترکیه، و شرکا) در رسانه و آکادمیِ غرب توانست چپِ جهانی را به این جمعبندی برساند که یکی از اعضای «اردوگاهِ خودی» قتلعام کرده و مهمتر اینکه این عضوِ اردوگاه در جنگِ فعال با اسرائیل است. رژیم توانست این روایت را غالب کند که برجستهشدنِ این قتلعام باعث میشود روایتِ «غزه» کمرنگ شود. نایاک و محورمقاومتیها و البته اکثریتِ نیروهای چپِ ایرانی هم به یاریاش آمدند تا روایت بسازند که موساد در خیابانهای ایران بود و رژیم جماعتی پرواسرائیل را قتلعام کرد. چپِ جهانی همانطور که گولاگ و هولومودور و جهشِ بزرگِ چینِ مائو و کشتارِ خمرهای سرخ را مسکوت گذاشته بود، این قتلعام را هم گذاشت. عادت و تجربه و انگیزه داشت. بعلاوه، مواضعِ ضدحماسِ ایرانیان عزمِ چپ را نهفقط در پرهیز از همدلی که در بایکوتِ قتلعام جزم کرد. در یک کلام: «موضوعی بشری» تبدیل به «موضوعی اردوگاهی» شد و توطئهٔ سکوت شکل گرفت. دستآخر راستِ انزواگرای امریکا هم به بایکوت پیوست و جبههای وسیع و نایکدست در بایکوت شکل گرفت. دیدیم که عمدهٔ نهادهای حقوقبشری و نهادهای عالیهٔ سازمان ملل نیز فروگذار کردند و رو برگرداندند. ملّتِ ما در عصرِ اینترنت و هوشِ مصنوعی در وضعیتیست که روزگاری اوکراینیها و روسها و چینیها و کامبوجیها و بهنحوی یهودیان در اوجِ کشتار و بایکوت تجربه کرده بودند. چنین است و بود. با چنین جهانی سروکار داریم.
کسی میدونه چرا «تیر خلاص» در پیشانی جانفدا و جاویدنامی که هنوز تجهیزات پزشکی بهش وصل بوده، دنیا رو تکان «نداد»! ما کم گذاشتیم؟ جهان کور و کَره؟ یا ایرانیان بی ارزشند؟ واقعا چرا؟!