آخرش که چی؟
آخرش این که مردم معمولاً کاری به شکافهای درون حکومت، تحقیر شدن یک نظام، دعوای جناحها یا ترک برداشتن ستونهای قدرت ندارند
مردم مهندس ساختمان نیستند که ترکهای ریز را ببینند و بفهمند بنا در حال فرو ریختن است.
مردم فقط روزی را به خاطر میآورند که ساختمان روی زمین میافتد.
برای همین خیلیها امروز میگویند «که چی؟»
یا در منشنی نوشته، تنها چیزی که اهمیت ندارد مردم است!
چون جمع شدن این ترکهای کوچک را نمیبینند.
چون ابزار لازم برای بررسی ندارند
اما تاریخ نشان داده حکومتها یکشبه سقوط نمیکنند. اول تحقیر میشوند، بعد شکاف برمیدارند، بعد اقتدارشان را از دست میدهند و در نهایت فرو میریزند.
مردم مهمترین بازیگر این معادلهاند؛ اما معمولاً لحظه سقوط را میبینند، نه تمام نشانههایی را که قبل از آن در حال شکل گرفتن بود
مردم با مسیر کاری ندارند ، فقط نتیجه را میخواهند ولی برای گرفتن نتیجه باید مسیرهای مناسب در نظر گرفته شود
در نهایت خیابان، شکاف ساختاری، مشروعیت بین المللی و فشار خارجی، و تحقیر قدرت و کشتن دیکتاتور ، آنها را پیروز خواهد کرد
از فردای مرگ یک دیکتاتور، هیچ چیز شبیه گذشته نیست
واقعیت فقط ۳۰ روز زمان خواست تا توهم پیروزی و مقاومت فرو بریزد. رژیمی که تا دیروز برنامه اتمی، موشکی و جان خامنه ای ،خطوط قرمزش بود و آن را غیرقابل مذاکره میدانست، امروز هم مرگ خامنه ای را هضم کرد و ناچار به عقبنشینی و معامله بر سر همانها شده است.
اما این شکست در بیرون مرزها متوقف نمیماند. هر شکستی که یک نظام را وادار به عبور از خطوط قرمز خودش کند، دیر یا زود به درون ساختار نیز سرایت میکند.
آمریکا الزاماً مشکل ساختاری با این رژیم ندارد؛ حتی ممکن است ادامه همین ساختار را از بیثباتی و بینظمی کمتر پرهزینه بداند. اما مسئله اصلی جای دیگری است:
نظامی که برای بقا مجبور به جراحی بیرونی شود، ناچار به جراحی درونی نیز خواهد شد. و مثل الاکلنگ است و اثر آن ناخواسته است و اینجاست که بحران آغاز میشود.
یک جناح هر عقبنشینی را خیانت میداند و جناح دیگر آن را شرط بقا. اما همان اندیشهای که این بنبست را ساخته، نمیتواند راه خروج از آن باشد.
تمام دیکتاتوری ها از اولین عقب نشینی و اصلاح شروع به فروپاشی می کنند
از همین نقطه، شکست بیرونی به شکاف درونی تبدیل میشود؛ و بسیاری از فروپاشیها دقیقاً از همینجا آغاز شدهاند
و نقطه شکست رژیم بسرعت آغاز خواهد شد