صنم پوربابایی، مدرس ویولن، روز ۱۸ دی ۴۰۴ در لاهیجان کشته شد.
صنم برای دوستانش فقط نام یک کشتهشده نیست؛ "نوری از شوق" بود.
دوستانش میگویند صنم پرشور، هیجانزده و باانگیزه بود؛ از آن آدمهایی که هر جا میرفتند، فضا را شادتر و پررنگتر میکردند. پر از آرزو بود؛ "یا صفر بود یا صد".
پنجشنبه ۱۸ دی، قرار بود شش نفر به خیابان بروند، اما سه نفر شدند. شب قبل، صنم گفته بود دلشوره دارد؛ دلشورهای که در اعتراضات ۱۴۰۱ تجربه نکرده بود. گفته بود شنیده حکم تیر دادهاند. دوستش به او گفته بود: «اگر جمعیت باشه که نمیزنن.»
در راه، صنم ضعف کرد و خواست برایش پفک بخرند. دوستش با تعجب گفت: «آدم تو اعتراضات پفک میگیره آخه؟» صنم جواب داد: «پس چی؟» همین بود؛ حتی وسط اضطراب هم شبیه خودش میماند.
آنها از حوالی پارک رفتگر لاهیجان، همراه جمعیت به سمت خیابان انقلاب رفتند. سهنفری دست هم را گرفته بودند که گم نشوند. صنم اما مدام جلوتر میرفت. دوستش چند بار گفت: «انقدر جلوتر نرو.» صنم جواب داد: «دست خودم نیست، منو بگیر، حواست باشه.»
نزدیک میدان شهدا و حوالی سینما شهر سبز، با صدای شلیک دوباره جمعیت دوید. همان لحظه صنم افتاد.
دوستش میگوید اول باور نمیکرد آن بدن روی زمین صنم باشد. کنار صورتش خون بود و او فقط فریاد میزد که کسی کمک کند. چند جوان صنم را بلند کردند و با یک ماشین ناشناس به بیمارستان پیروز رساندند.
در بیمارستان دوستش را از صنم جدا کردند. میگوید در راهرو، پیکرها را یکییکی نگاه میکرد؛ از مژههایش صنم تشخیص میداد، چون صنم مژههای بلندی داشت. بعد صنم را به آیسییو بردند. خبرهای ضدونقیض میدادند؛ یکبار گفتند ساچمه است، یکبار گفتند بهتر میشود. اما بعد یکی از کادر درمان گفت ضریب هوشیاریاش سه است؛ یعنی تقریبا هیچ.
وضعیتش بحرانی بود! یا باید در همان حالت میماند یا برای تشخیص وضعیت عکسبرداری میکردند؛ ظهر جمعه، وقتی برای عکسبرداری بلندش کردند، همهچیز تمام شد.
صنم را بعد از گرفتن تعهد از خانواده، شبانه در بقعه برفجان سیاهکل دفن کردند؛ جایی که خودش دوست داشت و میگفت برخلاف جاهای دیگر، این قبرستان حس زندگی دارد.
#صنم_پوربابایی #لاهیجان
* تصویر صنم در بیمارستان پیروز لاهیجان