شکست القاعده در توره بوره و آغاز سفر مخفیانه اوسامه
در دسامبر ۲۰۰۱، با شکست القاعده در نبرد توره بوره، اسامه بنلادن همراه با پسرش از طریق گذرگاه های صعبالعبور به مناطق
#شیگل ولایت کنر گریخت. حدود دو هفته بعد، در ۲۹ دسامبر ۲۰۰۱، در پیامی ویدیویی که برای جهان منتشر شد، با لحنی سنگین گفت: «مبارزه ادامه خواهد یافت؛ با او یا بدون او.» این پیام در شرایطی صادر شد که رژیم طالبان در کابل سقوط کرده، رهبران القاعده پراکنده شده و تعقیب جهانی برای دستگیری بنلادن آغاز گشته بود. از همین لحظه، یکی از طولانی ترین و پیچیده ترین فصل های فرار در تاریخ معاصر آغاز شد ـ سفری که نزدیک به ده سال به طول انجامید و پای رهبر القاعده را به شهرها و روستاهای متعدد پاکستان کشاند.
وزیرستان و نقش کلیدی نیک محمد وزیر در بازسازی دوباره القاعده
نخستین مقصد بن لادن پس از فرار از
#کنر، منطقهٔ شکای در وزیرستان جنوبی بود. این انتقال با همکاری ابوزبیده ـ از چهره های کلیدی شبکهٔ پناه دهی القاعده ـ و میزبانی نیکمحمد وزیر صورت گرفت. نیک محمد، جنگجوی جوان وزیری که پیشتر در جبهات بگرام علیه نیروهای اتحاد شمال جنگیده بود، پس از سقوط طالبان به یکی از مهمترین حلقه های واسط میان جنگجویان عرب و قبایل پشتون بدل شد. او جنگجویان
#عرب،
#چچنی و
#ازبک را در وزیرستان جنوبی سازماندهی کرد و عملاً منطقه را به پناهگاه امن رهبران القاعده تبدیل کرد.
نیک محمد در مارچ ۲۰۰۴ توانست با تشکیل یک امارت کوچک محلی و تحمیل «توافقنامهٔ شکای» بر ارتش پاکستان ـ که در آن ارتش عملاً اقتدار او را بر منطقه به رسمیت شناخت ـ نخستین هستهٔ سازمان یافتهٔ طالبان پاکستانی را پایهگذاری کند. هرچند او در جون همان سال در نخستین حملهٔ پهپادی
#سیآیاِی در خاک پاکستان کشته شد، اما همان جریانی که او بنیان نهاد، در دسامبر ۲۰۰۷ به گونهٔ رسمی تحت نام «تحریک طالبان پاکستان» (TTP) به رهبری بیتالله محسود سازمان یافت. به این معنا، حضور بنلادن در شکای و پیوند او با نیک محمد، نه تنها فصل پنهانی از زندگی رهبر القاعده، بلکه نقطهٔ آغاز شکلگیری بزرگترین جنبش مسلحانهٔ ضددولتی در تاریخ معاصر
#پاکستان نیز به شمار میرود.
از پشاور و کراچی تا دره های سوات
در بهار سال ۲۰۰۲، بنلادن به همراه دو همراه کویتی ـ ابراهیم (ابواحمد الکویتی) و ابرار ـ و همسر یمنی اش آمال، از وزیرستان به پشاور منتقل شد. مدتی بعد، با افزایش بازداشت اعضای القاعده در شهرهای بزرگ، برای دورهای کوتاه به کراچی پناه برد، اما خطر فشردهتر شدن محاصرهٔ امنیتی، آنها را به سوی شمال راند.
مقصد بعدی، منطقهٔ کوهستانی
#شنگله در دل دره
#سوات بود ـ پناه گاهی دورافتاده در دامنههای
#هندوکش که میان ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۳ بهمدت هشت تا نه ماه میزبان بنلادن و خانواده اش شد. آنها در دو خانهٔ امن متعلق به بستگان نزدیک ابراهیم و ابرار اقامت داشتند. مهمترین رویداد این دوره، دیدار اوایل ۲۰۰۳ میان بنلادن و خالد شیخ محمد، طراح اصلی حملات یازدهم سپتامبر بود. خالد شیخ محمد با هویت جعلی «حفیظ» و همراه با همسر و هفت فرزندش، دو هفته در سوات نزد بنلادن ماند. اما در مارچ همان سال، خبر دستگیری او در راولپندی ـ در عملیات مشترک سیآیاِی و آیاِسآی، همچون صاعقهای بر سر بنلادن فرود آمد. سه روز بعد، او شتاب زده سوات را ترک کرد.
هری پور و طراحی مخفی گاه ایبت آباد
پس از فرار از سوات، خانوادهٔ بنلادن مدتی پراکنده شد: آمال در پشاور ماند، سه ماه بعد، همگی در روستای چک شاه محمد در حومهٔ شهر کوچک هریپور ـ تنها ۳۵ کیلومتر دورتر از ایبتآباد گرد هم آمدند. آنها در یک خانه کرایی در این روستا، نزدیک به دو سال (می ۲۰۰۳ تا آگست ۲۰۰۵) زندگی کردند. در همین خانه بود که آمال دو فرزند به دنیا آورد. به اساس گزارش های استخباراتی، حتی یک بار موتر آنها در سوات به سبب سرعت غیرمجاز توقف داده شد، اما ابراهیم با چند کلمه و رشوهای کوچک، ماجرا را با پولیس حل کرد و کاروان به راه افتاد ـ نشانهای از اینکه چگونه پنهانکاری بنلادن گاه با شانس و گاه با تردستی پیش میرفت.
در همین دوران، بنلادن در حال طراحی مخفیگاه نهایی خود بود. در جولای ۲۰۰۴، ابرار با هویت جعلی «محمد ارشد» و برادرش با نام «طارق خان»، قطعه زمینی را در منطقهٔ بلال تاون ایبتآباد خریداری کردند. کار اعمار خانه در آگست همان سال آغاز شد و در ۲۰۰۵ به پایان رسید: ساختمانی سه منزله با دیوارهای ۵٫۵ متری و سیم خاردار، در زمینی هشت برابر بزرگتر از خانه های مجاور. در آگست ۲۰۰۵، بنلادن، سه همسر، هشت فرزند و پنج نوادهاش به این مخفی گاه نقل مکان کردند ـ خانهای که بعدها در میان همسایگان به «حویلی وزیرستان» شهرت یافت، چون لهجهٔ ابراهیم و ابرار، آنها را به مهاجرانی از وزیرستان شبیه میساخت.
زندگی در ایبت آباد و ردیابی پیام رسان
نکته شگفت انگیز دربارهٔ این خانه آن بود که تنها ۱٫۳ کیلومتر دورتر از «اکادمی نظامی کاکول» ـ معادل وست پوینت پاکستان ـ قرار داشت؛ در محلهای پُر از افسران بازنشستهٔ ارتش. اما آنچه در درون دیوارها میگذشت، شباهتی به محیط اطراف نداشت. در این خانه هیچ تماس تلفنی، اتصال انترنت یا وسیلهٔ الکترونیکی قابل ردیابی به کار نمیرفت. زباله ها هرگز بیرون انداخته نمی شدند و در محوطه سوزانده میشدند. ارتباطات بنلادن با رهبری القاعده در وزیرستان، از طریق پیام های دست نویس و پیک های مخصوص انجام میشد. حتی کودکان خانوادهٔ ابراهیم و ابرار سالها نمی دانستند که آن « بابای» ساکن طبقهٔ سوم، همان مرد تحت تعقیب جهان است.
سیآیاِی از سالها پیش، از طریق بازجویی زندانیان گوانتانامو ـ از جمله خالد شیخ محمد و ابو زبیده ـ با نام مستعار «ابواحمد الکویتی» آشنا شده بود. در سال ۲۰۰۷، نام واقعی او (ابراهیم احمد) کشف شد و در ۲۰۱۰، مأموران سیآیاِی توانستند او را در پاکستان شناسایی و تعقیب کنند. ردپای ابراهیم، سرانجام آنها را به خانهای عجیب در ایبتآباد رساند؛ خانهای که در ارزیابی های ماهوارهای «به گونهای ویژه برای پنهان کردن شخصی مهم ساخته شده» تشخیص داده شد. در سپتامبر ۲۰۱۰، سیآیاِی به این نتیجه رسید که با احتمال بسیار بالا، اسامه بنلادن در داخل آن دیوارهای بلند زندگی میکند.
عملیات نپتون اسپیر و پایان یک تعقیب تاریخی
شب ۲ می ۲۰۱۱، در عملیاتی بهنام «نپتون اسپیر»، ۲۵ تن از نیروهای ویژه آمریکایی، با دو هلیکوپتر مخفیکار «بلک هاوک» از پایگاه جلالآباد افغانستان بهپرواز درآمدند. در حدود یک شب به وقت محلی، آنها وارد محوطهٔ ایبتآباد شدند. عملیات حدود ۴۰ دقیقه طول کشید؛ یکی از هلیکوپترها در آغاز عملیات سقوط کرد، اما تیم با حفظ نظم پیش رفت. اسامه بنلادن در طبقهٔ سوم با شلیک گلولهای به سرش کشته شد و جسدش به افغانستان منتقل گردید. ساعاتی بعد، پیکرش از روی ناو هواپیمابر «یواساس کارل وینسون» در دریای عرب به آب سپرده شد ـ پایانی نمادین برای یکی از طولانیترین تعقیب های تاریخ معاصر.
این رویداد، موجی از واکنش ها و انتقادات گسترده در سطح جهان و به ویژه در داخل پاکستان به وجود آورد. پرسش اصلی این بود: چگونه رهبر تحت تعقیب ترین گروه تروریستی جهان، توانسته بود نزدیک به شش سال در سایهٔ مهمترین اکادمی نظامی پاکستان زندگی کند؟ دولت پاکستان «کمیسیون ایبتآباد» را به ریاست قاضی جاوید اقبال تشکیل داد. این کمیسیون پس از مصاحبه با بیش از ۲۰۰ تن، در گزارش ۳۶۶ صفحهای خود از «ناکامی جمعی و فاجعه بار» نهادهای امنیتی و استخباراتی پاکستان سخن گفت، اما هیچ سند قطعی دال بر دخالت مستقیم رهبران ارشد آیاِسآی در پنهان سازی بنلادن ارائه نکرد ـ هرچند احتمال «حمایت غیرمستقیم در سطوح غیررسمی» را نیز رد ننمود.
ماجرای
#ایبتآباد، فراتر از پایان زندگی یک شخص، آینهای شد که در آن میتوان پیچیدگی روابط القاعده، طالبان پاکستانی و دستگاه امنیتی پاکستان را بهتر دید ـ روایتی که هنوز هم، پس از 15 سال، پرونده اش بهطور کامل بسته نشده است.