بهش پول قرض میدادم. یه برهه ماشین نداشت، ماشین بابامو بهش دادم. یک سوم حقوقمو برا تولدش زیپو اصل خریدم.
یه روز قرار بود بیاد دنبالم. چهل دقیقه منو تو خیابون کاشت. تهش بعد ۴۰ تا زنگ برداشت گفت اومدم با زیدم برا سگش لباس بخريم:)
اینو فقط بلاک کردم. بعدیای مثل این ننشون گاییدهست.
بیاین بگین چی شد دوست صمیمیتون به زباله دان تاریخ پیوست ؟