نگاه ادوارد فیتزجرالد به اشعار خیام در زمان ترجمه این بوده:
"سرگرمی خوبی که به خودم اجازه میدم هرکاری که بخوام (در ترجمه) با ایرانی ها بکنم. انها چندان شاعر نیستند که ترسی در آدم ایجاد کنند. هنر خاصی در شعر سرودن ندارن."
همین تحریف ها یکی از دلایل این نگاه سطحی به ادبیات ایرانه.
خیام در هزارتو، برداشتی سطحی از تاریخ، فرهنگ و مردم ایران.
ملغمهای از همهچیز و هیچچیز. بخش اول کتاب که به خود خیام مربوطه، بهترین بخش کتابه، اما بعد از اون، با ربط دادن اتفاقهای دو دوره مختلف تاریخ ایران به رباعیات خیام، همهچیز خراب میشه و در نهایت به بدترین شکل تموم میشه.