سازمان ملل میگوید جمهوری اسلامی از آغاز ۲۰۲۶ دستکم ۴۰ نفر، از جمله ۱۸ معترض، را به دلایل مرتبط با «امنیت ملی» اعدام کرده است. مردم ایران میان جنگ و سرکوب گرفتارند؛ اما صدای ما باید روشن بماند: نه به اعدام، نه به جمهوری اسلامی و نه به سیاست مرگ.
اظهارات حامد سپهری سراسر دروغ است و تنها بدطینتی او را نشان میدهد. از نقاط قوت و متمایزکنندهی کنگره، گردهم آمدن طیف متنوعی از مخالفان جمهوری اسلامی است که با وجود تفاوت دیدگاهها، بر گذار از این رژیم ضدانسانی و استقرار دموکراسی و حقوق فردی توافق دارند.
حسین رزاق فردی پرتلاش و نمایندهی گروه معروف ۱۷ نفره از مخالفان سرسخت رژیم در داخل کشور است. به امید بهبودی هر چه سریعتر او و بازگشت به فعالیتهای مبارزاتی علیه ج.ا.
x.com/if_congress/status/206…
به اطلاع همراهان کنگره آزادی ایران میرسانیم که حسین رزاق، به دلیل ضرورت مراقبت از سلامت خود و گذراندن دوره نقاهت پس از عمل جراحی از عضویت در شورای مرکزی کنارهگیری کردهاند. شورای مرکزی ضمن قدردانی از همراهی و تلاشهای ایشان، برایشان سلامت و آرامش آرزو میکند.
بر اساس سازوکارهای پیشبینیشده، سیمین صبری از حزب دموکرات آذربایجان، نفر چهاردهم در لیست منتخبین، به شورای مرکزی پیوستهاند و شورا با انسجام، جدیت و مسئولیتپذیری به مسیر خود ادامه میدهد.
به اطلاع همراهان کنگره آزادی ایران میرسانیم که حسین رزاق، به دلیل ضرورت مراقبت از سلامت خود و گذراندن دوره نقاهت پس از عمل جراحی از عضویت در شورای مرکزی کنارهگیری کردهاند. شورای مرکزی ضمن قدردانی از همراهی و تلاشهای ایشان، برایشان سلامت و آرامش آرزو میکند.
بر اساس سازوکارهای پیشبینیشده، سیمین صبری از حزب دموکرات آذربایجان، نفر چهاردهم در لیست منتخبین، به شورای مرکزی پیوستهاند و شورا با انسجام، جدیت و مسئولیتپذیری به مسیر خود ادامه میدهد.
با سلام دوستان عزیز و برای شفافیت و اطلاعرسانی به دیگران برای هک نشدن:
صبح امروز تلاش شد با تماس تلفنی و از طریق فریب به نام آقای اصغر رمضانپور از سردبیران تلویزیون ایران اینترنشنال من به وسیله فیشینگ هک شوم.
ابتدا که دیدم آقای رمضانپور تماس گرفته؛ با خودم گفتم شاید پیرامون اختلافات حول روش کار ایران اینترنشنال و نقدهای شدیدی باشد که به این فرمت در این چند ماه نوشتهام میخواهند نقدی کند، چندی پیش هم بکی از تهیه کنندگان این تلویزیون به خاطر متنی از من تماس گرفته بود؛ البته که بر سر نقدهایم ماندم.
نوشتم «در خدمتم»، با ادامه مکالمه به صورت ویس و اصرار فرد متقابل برای ورود به یک لینک «به قول خودشان جلسه» به سرعت شک کردم، شماره تماس از لندن بود، تصویر تصویری بود که آقای رمضان پور برای واتزاپش استفاده میکند. باز هم به صدا و نوع تماس شک داشتم، بلافاصله با یکی از دوستانم که میدانستم شماره وقت آقای رمضانپور را دارد تماس گرفتم. گفت نه این شماره عوض نشده. با اقای رمضانپور تماس گرفتم و او گفت عملیات است.
در اخر هم برای آن مزدور جمهوری اسلامی که پیشت این عملیات است نوشتم:
«خب فهمیدم جریانو، خیلی مارو دست کم گرفتید احمقها، هی بدو بدو بدو بیا تو لینک و اینها قدیمی شده، کلا روش کارتون قدیمیه، مرگ بر جمهوری اسلامی»
یادگرفتن پروتوکلهای امنیتی لطف نیست وظیفه ماست، امنیتیها و سایبری ها معمولا شما را در «دام» ایگوی خود میاندازند، فکر میکنند اگر بگویند «رئییس فلان جا میخواد با شما سریع سریع صحبت کند» شما حتی اگر دشمن آن فلان جا و جریان باشید هم بالاخره ایگویتان قلقلک میشود. فکر میکند با سرعت دادن شما را گیر میاندازند. دوستان این روزها خیلی مراقبل حمله های سیابری از نوع «فیشینگ» که در مجموع برای هم کردم استفاده میشود باشید.
البته امثال من وظیفه مان است در این سطح دست پایین دیگر بازی امنیتی نخوریم، تلخ مشاهده فضایی است که از قضا نه تنها به سرعت این فریب را میخورد بلکه در حوزه امنیتی و امنیتی سایبری اساسا آموزش پذیر نیست. بسیاری از اشاره و تکرار اشتی ناپذیر پروتوکلهای امنیتی ناراحت میشوند؛ به جای اینکه حواسشان باشد امنیت مردم در داخل ایران دست کم -همه کسانی که اطلاعاتشان دست ماست- اصلا شوخی و اغماضپذیر نیست.
در اخر با هر نقد شدیدی به ایران اینترنشنال که من سر مواضع خودم هستم، حمله سایبری بهشان یا به نامشان را شدیدا محکوم میکنم و مرگ بر جمهوری اسلامی!
امیدوارم نتیجهی رایگیریهای این مجمع در پیشبرد اهداف کنگره، نزدیکی به یکدیگر و تمرین دموکراسی کمک کند. باید اعتراف کنم ادارهی آن بسیار حساس بود و این مهم با حضور خانمها رضوان مقدم و نعیمه دوستدار ممکن شد که مدیریت درخشانی داشتند.
دو عضو هیات رییسه، فرزانه بذرپور و مجید زمانی، به دلیل اینکه خودشان مخالف و موافق صحبت میکردند، در تیم ادارهی جلسه نبودند.
امیدوارم اعضای مجمع و کنگره با نظر مثبت و سازنده به نتایج جلسهی امروز نگاه کنند و این امر به کار پرارزششان نیروی بیشتری ببخشد.
ویدیوی جلسه:
youtube.com/live/3tEqOF4gw5U…@if_congress
گزارش گاردین
نویسنده ایرانی، حمید آصفی، بعدازظهر روز ۵ مارس در خانه نبود که مأموران مسلح اطلاعات به آپارتمان او در تهران هجوم بردند. آنها با پتک و تبر در را شکستند. پس از جستوجو در واحدهای مختلف ساختمان، سرانجام وقتی آصفی به ساختمان بازگشت، او را دیدند. یکی از مأموران «اسلحه کمریاش را کشید، فریاد زد بایست، و پیش از اینکه فرصتی برای واکنش داشته باشم، با قنداق اسلحه محکم به پشت گردن و ستون فقراتم زد و مرا داخل آپارتمان کشاند.» این را آصفی در مصاحبه مکتوب با گاردین گفته است. وقتی آصفی درخواست حکم بازداشت کرد، ضرب و شتم شدیدتر شد. «ضربات سنگین به دندهها، کلیهها، شقیقهها و پشت سرم وارد میشد. کتککاری آنقدر شدید بود که یکبار بیهوش شدم. وقتی به هوش آمدم، باز هم ادامه داشت.»
این حمله به مرد ۶۳ ساله حتی پس از انتقال او با چشمبند به مرکز بازداشت نیز ادامه یافت. بازجو او را متهم کرد که بیانیهای را امضا کرده که سرکوب اعتراضات ژانویه توسط رژیم را محکوم میکند و همچنین با دولت اسرائیل در ارتباط بوده است. آصفی اصرار داشت که چنین بیانیهای امضا نکرده است. در نهایت آزادش کردند و گفتند بازداشت او «اشتباه اداری» بوده است. اما آثار این حمله تمام نشد. سه هفته بعد، آصفی به بیمارستان منتقل شد و MRI نشان داد خونریزی گستردهای در مغز او رخ داده است. «مرگ دیگر دور نبود؛ کاملاً سایهاش را روی صورتم حس میکردم.» آصفی تحت عمل جراحی قرار گرفت و اکنون در حال بهبودی است، اما پرونده او تنها یکی از موارد رو به افزایشی است که با کاهش محدودیتهای اینترنتی رژیم از ایران بیرون میآید. علاوه بر کسانی که به دلیل شرکت در اعتراضات ژانویه بازداشت شدهاند، تعدادی از زندانیان سیاسی و خبرنگاران نیز در چارچوب سرکوب گستردهتری که از زمان آغاز جنگ شروع شده، دستگیر شدهاند. مصاحبه با زندانیان، خانوادههایشان و گروههای حقوق بشری، تصویر کاملتری سوءاستفاده در سیستم زندانهای ایران نشان میدهد؛ از جمله شکنجه، ضرب و شتم، محرومیت از غذا و مرگ در بازداشت.
سازمان عفو بینالملل اعلام کرده از ۲۸ فوریه تاکنون موارد بسیاری از شکنجه و بدرفتاری با بازداشتشدگان را ثبت کرده است. این موارد شامل اعدامهای ساختگی (طناب انداختن به گردن و فشار اسلحه به دهان)، ضرب و شتم شدید، آویزان کردن از دست و پا، انفرادی طولانیمدت، و محرومیت از غذا و مراقبتهای پزشکی است.
مهناز، معترض ۲۳ ساله یکی از کسانی است که در بازداشت دچار گرسنگی شدهاند.
مهناز معترض ۲۳ ساله است که در اعتراض ۸ ژانویه در محله هفتحوض، شاهد تیراندازی با مسلسل به معترضان بود، میگوید «هرگز آن صحنه را فراموش نمیکنم. وقتی به سمت جایی امن میدویدیم، خون در خیابان جاری بود.» مهناز در زمان اعتراضات بازداشت نشد، اما چند روز پیش از اولین حمله آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه دستگیر شد.
«در زدند، دستبند زدند و مرا به زندان قرچک بردند… گفتند به خاطر پستهای ضد رژیم در شبکههای اجتماعی مرا بازداشت کردهاند.»
این متخصص جوان IT میگوید بیش از دو هفته تحت بازجویی مداوم بود و از غذا و آب محروم ماند.
«در عرض دو هفته ۸ کیلو وزن کم کردم. بعضی شکنجهها کبودی نمیگذارند، اما تا ابد با تو میمانند.»
بیش از ۸۰ زن همراه مهناز در بند بودند. بند آنقدر شلوغ بود که مجبور بودند روی زمین بخوابند. سرویسهای بهداشتی به قدری کثیف بود که از خانوادهاش درخواست کرد برایش پوشک بزرگسال بیاورند. زندان قرچک به شرایط نامناسب شهرت دارد؛ مرکز حقوق بشر ایران (CHRI) در اکتبر ۲۰۲۵ گزارش داد که تنها در یک هفته حداقل سه زندانی زن به دلیل عدم دریافت مراقبت پزشکی جان باختند.
مهناز معتقد است تنها دلیل آزادی او این بود که مقامات میخواستند جا برای هزاران نفر دیگری که پس از جنگ بازداشت شده بودند، باز کنند.
مرگ حسامالدین
برخی از بازداشتشدگان زنده از سیستم زندان بیرون نیامدند. خانواده حسامالدین، پدر دو فرزند، برای چندین هفته نمیدانستند او زنده است یا مرده.
حسامالدین، ۴۰ ساله، در فروردین (آوریل) در تهران طی جستوجو برای دستگاههای استارلینک بازداشت شد و سپس ناپدید گردید. مأموران به خانه مادر و برادرش هم حمله کردند، برادرش را هم کتک زدند و بازداشت کردند. وقتی حسام را میبردند، جلوی چشمان دختران ۱۰ و ۱۱ سالهاش به شدت کتک زدند. خانواده هفتهها در جستوجوی خبر بودند. هر بار که به زندان مراجعه میکردند، میگفتند او را به جای دیگری منتقل کردهاند. این پاسخها برای خانواده شکنجهای بیوقفه بود. سرانجام تماسی گرفتند که بیایید جسدش را تحویل بگیرید. خویشاوندان بعداً اذعان کردند وقتی جسد حسام را تحویل دادند، «هیچ استخوانی سالم نمانده بود». «او را زدند تا مرد.» منبع نزدیک به خانواده با گریه میگوید: «حسام پدر، همسر، برادر و پسر مهربانی بود. همسرش وحشتزده است و دخترانش نمیفهمند چرا پدرشان برنمیگردد.»
کسانی که با گاردین درباره دوران بازداشتشان صحبت کردهاند، از خشونت شدید هنگام بازداشت توسط مأموران ماسکپوش گفتهاند.
مژگان، فعال حقوق بشری ساکن تهران، در اعتراضات ژانویه شرکت کرده بود. چند هفته بعد، پنج مأمور ماسکپوش به خانهاش هجوم بردند، با اسلحه به سرش زدند و او را با چشمبند به مرکز بازداشت منتقل کردند.
«انگشت پایم را شکستند. آنها فقط میخواستند تهدید و ارعاب کنند و بترسانند.»
به گفته کمیته حفاظت از خبرنگاران، ویدا ربانی، روزنامهنگار ایرانی، در ۳۱ ژانویه به دلیل امضای بیانیهای که سرکوب اعتراضات را محکوم میکرد و خواستار پایان رژیم اقتدارگرا شده بود، بازداشت شد. او به بازداشتگاه اطلاعات ساری منتقل گردید و طبق اظهارات وکیلش، به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت. همسرش، حمیدرضا امیری، پس از ملاقات با او در زندان در شبکههای اجتماعی نوشت:
«کبودیهای گستردهای در تمام بدنش وجود داشت؛ او به شدت کتک خورده بود. چون از پوشیدن حجاب اجباری امتناع کرده بود، موهایش را کنده بودند.»
ویدا ربانی میگوید بارها در بازداشت مورد حمله قرار گرفته است:
«مدام مرا وحشی خطاب میکردند و با خشونت سعی میکردند حجاب را به سرم تحمیل کنند.»
در یکی از لحظات، بازجوی مرد موهایش را گرفت و محکم کشید.
«در آن لحظه متوجه نشدم، اما بعداً روی کف زندان وقتی دستم را به موهایم کشیدم، دستههایی از مو در کف دستم ریخت. آنها را جمع کردم و این دستبند مو را از آنها ساختم.»
او میگوید مرد بازجو به او تعرض جنسی کرده است: «مشت زد و بعد پایش را بین پاهایم گذاشت. روی واژنم. سعی کرد خفهام کند. دستش را گاز گرفتم. استخوانهای دستش را در دندانهایم حس میکردم. سپس سلول را ترک کرد.»
ربانی آزاد شد، اما از آن زمان دچار حملات پنیک و بیخوابی شده است.
مانند بسیاری از مصاحبهشوندگان دیگر، ربانی میگوید مأموران روشهایی برای ایجاد درد دارند که آثار فیزیکی قابل مشاهده باقی نمیگذارند.
«آنها راهی برای شکنجه کردن دارند که رد قابل مشاهده از خود به جا نمیگذارد. اما حالا نمیتوانم بخوابم و مجبورم از داروهای ضدافسردگی و قرص خواب استفاده کنم.»
این گزارش گاردین تصویری از موج جدید سرکوب، بازداشتهای خشونتآمیز، شکنجههای شدید و شرایط سخت زندانهای ایران (بهویژه زندان قرچک) ارائه میدهد که پس از اعتراضات ژانویه و در جریان درگیریهای نظامی با اسرائیل و آمریکا شدت گرفته است. با کاهش نسبی قطعی اینترنت، برخی از این روایتها اکنون در حال بیرون آمدن هستند.
گرارش تازه گاردین از بازداشتهای وحشیانه، شکنجه و مرگ در زندانهای ایران
لطفا همرسانی کنید
‘They beat me until I lost consciousness’: growing reports of brutal arrests, torture and deaths in Iran’s prisons
theguardian.com/global-devel…
اگر بیشتر میخواهین با ایده ها و فضای سیاسی درون #کنگره_آزادی_ایران آشنا بشید، این برنامه مخصوص شماست.
کامنت ها تون برامون بسیار ارزشمنده و میتونیم بیشتر باهم تبادل نظر کنیم.
youtu.be/pEl18EB-Cd8?is=mooj…
علی یونسی با باور، مسیر و روش سیاسی خودش در برابر جمهوری اسلامی ایستاده. حق هیچ مخالف جمهوری اسلامی، با هر گرایش سیاسی، زندان نیست. مبارزه برای آزادی یعنی معیارمون برای دفاع از آزادی، نزدیکی یا دوری باور سیاسیمون نباشه.
آیا گرایش یا هواداری سیاسی میتواند دلیل نادیده گرفتن حقوق یک زندانی سیاسی باشد؟
زندانبان ها همه زندانیان را -از منتقد تا مخالف حکومت با هر گرایشی -با منطق سرکوب به بند میکشند. اما در زندان،زندانیان با گرایش های سیاسی متفاوت و بعضا معارض،همدلانه و زیستی مسالمتآمیز با هم دارند.
زندانیان همگی دغدغه مشترک شان ، آزادی است.
صرف بیان تعلق یک زندانی به یک گروه یا سازمان سیاسی -جمهوری خواه ،مشروطه خواه و سلطنت طلب ،مجاهدین خلق ،نباید بهانهای برای تخریب یا نادیده گرفتن حقوق زندانیان شود.
رویکردی که نه عادلانه است و نه اخلاقی.
بخصوص شماتت زندانی که سالهاست هزینه اعتقاد و باور خود را در زندان میدهد.
دفاع از حقوق زندانیان سیاسی، نباید مشروط به همسویی فکری باشد.
حقوق انسان، فراتر از تعلقات سیاسی است.
با وجود داشتن چارچوب روشن سیاسی جمهوری خواهی و اختلاف اساسی با سایر گروهها و سازمانهای سیاسی ، اما دفاع از حقوق همه زندانیان را وظیفهای انسانی میدانم.بیهیچ پیششرطی
#زندانیان_سیاسی#علی_یونسی
بازگشت مردم ایران به اینترنت، حتی از مسیر فیلترشکن، یعنی بازگشت صداهایی که جمهوری اسلامی میخواست خاموش کند.خوشحالیم که دوباره بیشتر میشنویم؛ اما فراموش نمیکنیم که اینترنت با فیلترشکن، اینترنت آزاد نیست.
دسترسی به اینترنت آزاد، امن و بدون سانسور، حق مردم ایران است و تلاش ما در کنگره آزادی ایران تا تحقق کامل این حق ادامه خواهد داشت.
#کنگره_آزادی_ایران
روندی که تاکنون در «کنگره آزادی ایران» در جریان بوده است از جناحهای سیاسیِ مخالف انسانزُدایی نمیکند و کسی با برچسبزنی در پی حذف دیگری نیست؛ اساسِ گام اول بر گفتگو و تلاش برای درک متقابل دغدغەها استوار است. گفتگویی بر پایەی احترام متقابل و تلاش برای فهم خواستەهای یکدیگر...
۱/۵
این یادداشت را به عنوان یک عضو مجمع کنگره آزادی ایران و یکی از اعضای هیات رییسه این کنگره، در پاسخ به نقدهایی که جسته و گریخته منتشر میشود، مینویسم؛ نه با فرو رفتن در دریای واژهها و برچسبها بلکه با سادهترین زبان در مقابل سادهترین ابهامات:
شکل دادن یک کنگره برای آزادی ایران نه تنها حق طبیعی اعضا و ناظران، بلکه لازمه هر تلاش دموکراتیک است که این بار گروهی متکثر بانی آن شدهاند. هیچ ساختار سیاسی تازهتأسیسی، بهویژه در شرایط پراکندگی اپوزیسیون ایران، از خطا و نارسایی مصون نیست و اتفاقا تفاوت یک روند دموکراتیک با ساختارهای بسته در همین امکان نقد، اصلاح و بازنگری است.
با این حال، بخشی از نقدهای مطرحشده، بدون توجه کافی به ماهیت مرحله گذار و موقت کنگره مطرح میشود. کنگره آزادی ایران نه محصول یک حزب یکپارچه و دارای سلسلهمراتب تثبیتشده، بلکه نتیجه تلاش برای گردهمآوردن طیفهای متنوع، متکثر و گاه متعارض سیاسی، مدنی و قومی است؛ روندی که طبیعتا در مرحله نخست نمیتوانست با الگوی یک انتخابات سراسری، کامل و از پیش نهادینهشده پیش برود.
مجمع اولیه و ساختار سهماهه، از ابتدا بهعنوان یک سازوکار موقت برای آغاز فرآیند تعریف شد، نه یک ساختار تثبیتشده و دائمی. هدف این بود که امکان آغاز همکاری و شکلگیری حداقلی از انسجام فراهم شود تا در ادامه، زمینه برای تدوین سازوکارهای شفافتر و انتخاباتی گستردهتر ایجاد شود. تبدیل این مرحله انتقالی به نشانهای از «مهندسی قدرت» یا نفی کامل مشروعیت کنگره، نادیده گرفتن واقعیتهای عملی تشکیل چنین ائتلاف گستردهای است.
در عین حال، روشن است که کنگره باید درباره معیارهای عضویت، نحوه معرفی افراد، جایگاه احزاب، نقش مستقلها و سازوکار اصلاحات آینده شفافتر عمل کند. این مطالبهای مشروع است و بسیاری از اعضای کنگره نیز بر ضرورت آن تأکید دارند. اما تفاوت مهمی میان نقد برای اصلاح و القای بیاعتباری کلی یک پروژه سیاسی وجود دارد.
درباره احزاب نیز باید توجه داشت که کنگره از ابتدا صرفا بر پایه سهمیهبندی حزبی شکل نگرفت. هدف، ایجاد ترکیبی از نیروهای حزبی، شخصیتهای مستقل، فعالان مدنی، زنان، جوانان و نمایندگان گرایشهای مختلف بوده است. در چنین ساختاری، طبیعی است که همه افراد حاضر الزاما «نماینده رسمی» یک حزب نباشند. بسیاری از کنشگران سیاسی در سالهای اخیر، خارج از قالبهای سنتی حزبی فعالیت کردهاند و حذف آنان به بهانه نداشتن معرفینامه رسمی، خود میتواند بازتولید انحصار سیاسی باشد.
همچنین مساله ملیتها و حقوق جمعی نیز موضوعی اساسی و نیازمند گفتوگوی جدی است. اما تقلیل مشارکت نیروهای کرد، بلوچ یا دیگر گروهها صرفا به این پرسش که کدام حزب چه سهمی دارد، میتواند دوباره جامعه متکثر ایران را تنها از دریچه ساختارهای سنتی سیاسی تعریف کند. کنگره هنوز در آغاز راه است و اتفاقا این مباحث باید در فضایی باز، شفاف و بدون حذف متقابل ادامه پیدا کند.
اگر قرار باشد هر تلاش اولیه برای همگرایی، پیش از تثبیت ساختارها، با ادبیاتی مواجه شود که عملا کل پروژه را فاقد مشروعیت معرفی میکند، نتیجه نه دموکراسی بیشتر، بلکه بازتولید همان پراکندگی تاریخی اپوزیسیون خواهد بود؛ پراکندگیای که جمهوری اسلامی همواره از آن سود برده است.
#کنگره_آزادی_ایران نیازمند اصلاح، شفافیت و پاسخگویی بیشتر است، اما همزمان نیازمند فرصتی برای تکامل تدریجی نیز هست.