دو سال پیش عمه مامانم حالش بد بود مامانم گفت داری میای لباس مشکی بیار اگر فوت شد …
ما جمع کردیم در همین گیر و دار شوهر خواهر شوهرم جوون فوت شد
الان اینجوری ام که اوکی هرکی مرد من میرم اصن لباس میخرم اما لباس مشکی جمع نمیکنم برای جایی رفتن
دو سال پیش دخترعموم بهم زنگ زد و گفت مامانم سرطان روده استیج چهار داره و چهار ماه بهش وقت دادن, بهتره زود بیام ایران که ببینمش.یک ماه بعد، همون دخترعموم توی خواب سکته قلبی و فوت کرد.دو ساله که زن عموم هنوز زندهست ولی دخترش دیگه نیست. زندگی گاهی اینقدر عجیب و بیرحمه.