« Il y a abondance d’espoir, mais il n’est pas pour nous. » Franz Kafka

Joined January 2018
1,234 Photos and videos
Pinned Tweet
فون کارایان
49
7
190
55,584
Fuck off
As it signs a Memorandum of Understanding for “peace”, the Islamic Republic just executed two more protesters from January 8th and 9th. This is the consequence of making a deal with this criminal regime. To do a deal with a regime that murdered more than 40,000 protestors in two days in January is morally wrong and strategically misguided. Dealing with this regime will fail and we will all face the consequences. The regime’s 47-year war against the Iranian people continues. Just as it has never made peace with its own citizens, it will never truly make peace with the world. The international community should back the people of Iran’s fight for freedom. Put them center in any negotiations and in their Iran policy. But let me be clear - with or without international support - this regime will fall. The people of Iran will liberate themselves from tyranny.
1
14
294
با نام تجاری والیوم، دیازپام دارویی است خواب‌آور برای تسکین اختلالات خواب و هراس، یا همان استرس به فرنگی. به‌عنوان شل‌کننده ماهیچه نیز استفاده می‌شود. از هرگونه استفاده و بویژه زیاده‌روی در استعمال، خودداری شود. با تشکر از توجه شما به این موضوع مهم. پرهام جونیور.
در این روزهای بعد توافق باید مراقب چند چیزبود: =حفاظت بیشتر از مسئولان کلیدی برای جلوگیری از تروراز داخل. شاید نقش مجاهدین خلق پر رنگ شود. اسراییل مملو از کینه است = مراقبت شدید مالی و نظارت براینکه اختلاسی اتفاق نیفتد =حفظ وحدت اجتماعی و تاکید بر تبعیت از رهبری و مقابله با تندروی ها. =پیجاندن فرمان صدا وسیما به سمت دوری از تفرقه.
5
1,126
دمتون گرم
14
8
370
3,809
East of Ramallah, Occupied Territories, June 2026 AD - Einsatzgruppen at work.

3
11
647
Thank you for your attention to this important matter. Parham Junior
20
517
2
23
875
Tel Aviv, 2025: The Zone of Interest
1
7
667
ایران - اسرائیل: مناظره من با کارشناس اسرائیلی، مئیر جاودانفر، در میدان فهیمه خضر حیدری.
میدانِ امشب: باز هم جنگ و موشک‌پرانی؟ و پرسشی درباره‌ی مرجان ساتراپی: سیاه‌نمایی یا شهادت علیه تاریکی؟ امشب #میدان را در دو پنل مستقل اجرا کردیم. در قسمت اول، میزبان بحث خوبی میان رامین پرهام و مئیر جاودان‌‌فر بودم درباره‌ی این که بالاخره هر طرف چه می‌خواد؟ و چه‌گونه از یک سو، نتانیاهو با انتخاباتش و از سوی دیگر، ج.ا با گریبان پاره کردنش برای حزب‌الله لبنان، جنگ‌افروزی و جنگ‌طلبی می‌کنند؟ قسمت دوم هم گفت‌وگوی بسیار مطبوعی بود با سرور کسمایی و مانا نیستانی با این پرسش که چرا گروهی به مرجان ساتراپی ناسزا می‌گویند و او را به سیاه‌نمایی متهم می‌کنند؟ اصلا آیا اتهام سیاه‌نمایی به هنرمند و نویسنده هیچ معنایی دارد؟ youtube.com/live/eIB4AOgGXyo… via @YouTube
3
3
54
4,365
ایران در تلۀ جنگ جنگ ابزاری است برای دستیابی به یک هدفِ سیاسی. بدون یک هدفِ سیاسیِ مشخص، جنگ به هدفِ خودش تبدیل می‌گردد. اگر صلح برای اقلیتی عبوث و مبعوث، تهدیدی است بمراتب مرگبارتر از جنگ؛ قاعده بر این است که هدفِ سیاسیِ یک جنگ در چارچوبِ منافع ملی یک کشور تعریف شود؛ منافع ملی هم در قلمرو جغرافیاییِ حاکمیتِ ملی. نه بیروت، نه غزّه نه لبنان، هیچیک در قلمرو جغرافیاییِ حاکمیت و منافع ملی ایران قرار ندارند. منافع ملی ایران از دریاست تا دریا، از مکران و خلیج فارس تا مازندران و قفقاز. تأمینِ منافع ملی ایران مستلزم صلح است، نه جنگ. صلح با تفاهم راهبردی بدست می‌آید، تفاهم راهبردی هم با مذاکرۀ مستقیم با آمریکا و نه با فستیوالِ واسطه‌ها. چگونه سیاستی است که برای صلح به وساطت دیگران نیامند است، ولی برای جنگیدن برای دیگران، بلاواسطه وارد میدان می‌شود؟ این چه شیوۀ کشورداری است؟ کارستانِ ملیِ ما، صلح است نه جنگ. صلح برای توسعه و تجدّد. صلح برای زندگی. صلح برای ایران.
9
3
85
6,765

3
795
Following the NYT-reported DIA’s assessment on Israel’s « critical level » espionage on Elbridge A Colby, Pentagon’s top policy official, and his main deputy, Michael DiMino, a former CIA analyst, it’s worth listening again to what DiMino had to say in Jan 2025 on « organic change » and « collective action problem » in Iran vs. fantasies pushed by lunatics.
Michael DiMino, former career CIA analyst and Pentagon’s new top official for Middle East policy.
6
1,168
شرق‌زدگی با حجابِ شاهنامه! مشکلِ ما در ایران، به جماعتِ پایدارچی و حزب‌الهی خلاصه نمی‌شود. مشکلِ ما در ایران، از دیرباز، از پیش از انقلاب، نوعی شرق‌زدگی است که مانند یکی از پایه‌گذارانِ فکری‌اش، آل احمد، نه غرب را زیسته، نه زندگیِ غربی را در لایه‌هایِ انسانی و زبانی و فرهنگی و حرفه‌ایِ آن زندگی کرده؛ و برداشتش از غرب بیشتر به حرف‌هایِ پامنبری و به ترجمه‌هایِ پر از غلط شبیه است تا به شناختی از درون. مشکلِ ما در ایران جماعتی بوده و هستند که واقعاً باورشان شده که چون خورشید از شرق طلوع می‌کند، پس خورشیدِ خِرَد هم طبیعتاً شرقی است! از شرق طلوع می‌کند و در شرق، غروب! مشکلِ ما در ایران با جماعتی است که فکر می‌کنند هنرمند، مثلاً مرجان ساتراپی، استادِ راهنمایِ یک گروه چندزمینه‌ایِ پژوهشیِ علمی بمعنایِ تجربیِ این اصطلاح است؛ و نه نقّاش یا ترانه‌سرا یا مجسمه‌سازی که نقّاشی و ترانه‌سرایی و مجسمه‌سازی برایش همان چیزی است که باید باشد، مانند هر آرت یا هنر دیگری: ابزاری کاتارتیک برای روان‌پالایی، یا تطهیرِ روان از عواطفِ منفی، دقیقاً از طریقِ بیانِ هنری و بیرون‌ریختن و عریان‌کردنِ آن عواطف. مشکلِ ما در ایران با جماعتی است مذهب‌زده و شرق‌زده که با بدعتِ در دین و با جابجایی‌هایِ مرگبارِ مفهومی از حوزۀ عرفانی به حوزۀ سیاسی، نکبت و فاجعه آفریدند و نمی‌فهمند که هنر، از سنگ‌نگاره‌هایِ پیشاتاریخی تا داستان‌هایِ مصوّرِ مرجان ساتراپی، ابزاری بوده و هست برای «تحمّل‌پذیرکردنِ تحمّل‌ناپذیر»، برای تلطیفِ دردِ بودن و شدن یا همان دردِ زندگی، که بنی‌آدم محکومِ به بودن و شدن است و برای تحمّل‌پذیرکردنِ آن بوده که ابزاری آفریده بنام هنر. مشکلِ ما در ایران با این جماعتِ پُرمدعا این بوده و هست که نه‌تنها تفاوت میان دیانت و سیاست را نفهمیدند، که تفاوتِ میان هنر و علم را هم نمی‌فهمند: هنر درپیِ کشفِ حقیقت بمعنایِ علمی و تجربیِ آن نبوده و نیست. هنر برای تحمّل‌پذیرکردنِ «دردِ بودن و شدن» است، دردی ذاتاً «معنوی» که مدام درپیِ یافتنِ «معنیِ» هستی است و مدام از یافتنِ آن نایافتنی درمی‌ماند و مدام این ناتوانی و سرخوردگی را در اعصارِ مختلف و با بیان‌هایی مختلف، استعلایی هنری می‌بخشد. مشکلِ ما در ایران با جماعتی است پُرمدعا که نمی‌فهمند که هنر، بازتابی است از زمانۀ خودش. مشکلِ ما در ایران با جماعتی است چنان شرق‌زده و پُرمدعا، که پس از پنج دهه انزوا، شناختش از غرب، از آتن تا روم و از روم تا انقلابِ صنعتیِ چهارم، بقدری سُست و فاقدِ زیرساخت‌هایِ معرفتیِ حدّاقلی بوده و هست که حتی این واقعیتِ بدیهی را هم نمی‌فهمد که بدونِ غرب و شش قرن تمدّنِ متأخرِ غربی، مستراح‌رفتنِ این جماعت هم با مشکلاتِ عدیده‌ای روبرو خواهد شد. بماند به یادگار...
مرجانه ساتراپی درگذشت، اما پرسشی که پس از مرگ او باقی می‌ماند نه صرفا درباره زندگی یک هنرمند، بلکه درباره سرنوشت تصویری است که او از ایران ساخت و به جهان فروخت. مرگ هنرمند، اثر را از نقد معاف نمی‌کند. برعکس، لحظه مرگ گاهی لحظه بازگشت جدی‌تر به میراث اوست؛ نه برای سوگواری بی‌قید، بلکه برای سنجش اینکه کدام تصویر از ما، از سوی او در جهان ماندگار شد. ساتراپی با پرسپولیس بدل به یکی از چهره‌های مطلوب بازار فرهنگی غرب شد: زن ایرانی، تبعیدی، منتقد جمهوری اسلامی، مسلط به زبان تصویری ساده، آماده برای ترجمه، آماده برای مصرف، آماده برای قرار گرفتن در قفسه امن وجدان لیبرال اروپا. مشکل دقیقا از همین‌جا آغاز می‌شود. پرسپولیس فقط خاطره شخصی نیست؛ خاطره‌ای است که در لحظه جهانی شدن، خود را به صورت «ایران» عرضه می‌کند. و این ایران، ایرانی است که برای دیده شدن در چشم غرب باید ساده شود، سیاه و سفید شود، مذهبی‌اش خشن شود، انقلابی‌اش هیستریک شود، دهه شصتش به کابوس تقلیل یابد، و جامعه‌اش همچون صحنه‌ای از تاریکی اخلاقی نمایش داده شود که تنها راه رهایی از آن، خروج، تبعید، فرانسه، فردیت سکولار و نگاه اروپایی است. از منظر ادوارد سعید، شرق‌شناسی فقط محصول شرق‌شناسان اروپایی نیست؛ گاهی سوژه شرقی نیز در مقام «راوی بومی» همان دستگاه را بازتولید می‌کند. ساتراپی در پرسپولیس دقیقا در چنین جایگاهی می‌ایستد: او نه شرق‌شناس کلاسیک، بلکه «مخبر بومی» جهان لیبرال است؛ کسی که از درون می‌آید تا به بیرون بگوید ایران چیست. اما آنچه می‌گوید، بیش از آنکه ایران باشد، ایران قابل فهم برای غرب است. ایران او جامعه‌ای است که در آن پیچیدگی تاریخی، طبقاتی، مذهبی و عاطفی دهه شصت در برابر نیاز روایی مخاطب غربی قربانی می‌شود. این همان لحظه‌ای است که خاطره شخصی به کالای پسااستعماری تبدیل می‌شود. پرسپولیس در ظاهر علیه استبداد است، اما در سطح عمیق‌تر، نوعی دیگری‌سازی از جامعه ایرانی را ممکن می‌کند. جامعه مذهبی ایران در این اثر کمتر به مثابه مجموعه‌ای متکثر از انسان‌ها، خانواده‌ها، زنان، مردان، خاطرات، ایمان‌ها، ترس‌ها، فشارها، امیدها و تناقض‌ها ظاهر می‌شود؛ بیشتر به شکل توده‌ای تهدیدآمیز، بی‌چهره، عبوس و سرکوبگر بازنمایی می‌شود. زن چادری اغلب نشانه خطر است، مرد مذهبی اغلب نشانه خشونت، خیابان مذهبی‌شده نشانه فقدان زندگی، و انقلاب اسلامی نشانه سقوط ناگهانی از تمدن به تاریکی. این دقیقا همان زبان بصری است که شرق‌شناسی دوست دارد: جهان مسلمان نه به مثابه امر تاریخی، بلکه به مثابه امر انحرافی. دهه شصت ایران در پرسپولیس نه فقط نقد می‌شود، بلکه کوبیده می‌شود. تفاوت مهمی میان نقد یک دهه پرماجرا و تراژیک با نابود کردن تمام هویت اجتماعی آن دهه وجود دارد. دهه شصت فقط زندان، اعدام، گشت، جنگ و اجبار نبود؛ دهه بسیج اجتماعی، ایثار، مقاومت، خانواده‌های سوگوار، ایمان‌های صادقانه، امیدهای انقلابی، خطاهای فاجعه‌بار، رویارویی برادران و شکل‌گیری نسلی بود که در میان جنگ و ایدئولوژی و محرومیت زندگی کرد. ساتراپی اما این بافت پیچیده را به صحنه‌ای برای تأیید یک نتیجه از پیش آماده فرو می‌کاهد: اینکه ایران پس از انقلاب، ایران از دست رفته است. در این روایت، آنچه نابود شده فقط آزادی فردی نیست؛ خود جامعه ایرانی نیز به صورت موجودی عقب‌مانده، خشن و غیرقابل نجات ظاهر می‌شود. حتی عنوان پرسپولیس نیز بی‌طرف نیست. چرا «پرسپولیس»؟ چرا نام یونانی تخت‌جمشید؟ این انتخاب عنوان، آگاهانه یا ناآگاهانه، ایران را از مسیر نگاه کلاسیک غربی قابل مصرف می‌کند: ایران به مثابه دیگری برای ذائقه اروپایی که ادامه سنت بربر خواندن پارسیان است. در همین شکاف است که اثر ساتراپی به جای نقد حکومت، ناخواسته به نقد جامعه بدل می‌شود؛ به جای نقد قدرت، به تحقیر فرهنگی نزدیک می‌شود. نقد جنسیتی پرسپولیس نیز به همان اندازه ضروری است. ساتراپی خود را در مقام صدای زن ایرانی معرفی می‌کند، اما زن ایرانی در جهان او عمدتا زمانی معتبر است که علیه مذهب، علیه حجاب، علیه خانواده سنتی و علیه فضای عمومی دینی تعریف شود. زن مذهبی، زن چادری، زن طبقه پایین، زن باورمند، زن انقلابی، یا زنانی که درون سنت مذاکره می‌کنند، کمتر صاحب سوژگی‌اند. در نتیجه، فمینیسم پرسپولیس بیش از آنکه فمینیسمی اجتماعی و چندصدایی باشد، فمینیسمی طبقاتی، سکولار، تبعیدی و قابل ترجمه برای غرب است. این فمینیسم به زن ایرانی حق سخن گفتن می‌دهد، اما بیشتر به آن زن ایرانی که شبیه مخاطب اروپایی می‌شود.👇🏼۱
30
13
139
25,284
Morte de tristesse
3
9
100
3,533
L'abécédaire d'un suicide programmé...
Comment sauver le journalisme au temps de l’IA ? Pour le président du New York Times, c'est un chantier essentiel pour l’avenir de la démocratie. Nous traduisons son discours au Congrès mondial des médias. legrandcontinent.eu/fr/2026/…
4
735
دگردیسیِ یک ایدئولوژی قدرت‌گیریِ یک ایدئولوژی، از حاشیۀ عرصۀ گفتمانی و فضایِ کلامی به هستۀ سختِ قدرتِ واقعی و ابزارِ آن، نه‌تنها گسل‌ها و ضعف‌هایِ ساختاریِ آن را برملا می‌کند که اغلب، همانند قدرت‌گیریِ سوسیالیسم یا نئولیبرالیسم یا هر ایدئولوژیِ دیگری...، به بدترین شکلِ ممکن خطرناک‌ترینِ آنها را نیز تحقق می‌بخشد. صهیونیسم، بگفتۀ عُمِر بارتوف، از این امر مستثنی نیست. تاریخدان، متخصصِ نامیِ نسل‌کشی در عرصۀ آکادمیک و جهانی با ده‌ها سال پیشینۀ دانشگاهی و پژوهشی در این زمینه؛ افسر سابق ارتش اسرائیل در جنگ یوم کیپور یا رمضان؛ بارتوف نامی است کمترشناخته‌شده برای اغلبِ ایرانیان، تاجایی که حتی مدخلِ فارسیِ وی در ویکی‌پدیا، یعنی در دسترس‌ترین و پرمراجعه‌ترین دانشنامۀ رایگان و برخط، کماکان خالی است! پرسشی که بارتوف در آخرین اثر خود و با الهام‌گرفتن از عنوانِ یکی از آثار برنارد لوئیس، دیگر تاریخدانِ اسرائیلی، مطرح می‌کند، این است: چگونه ممکن است که یک ایدئولوژی، ایده‌ای که در آغاز برای رهاییِ یک قومِ دربند شکل گرفته بود، کارش، در نهایت، به دربندکشیدن و به نسل‌کشیِ یک قوم دیگر برسد؟ یعنی به تلاشِ عمدی و سیستِماتیک برای «نابودیِ کامل یا جزئی یک گروه، بر اساس ملّیت، قومیّت، نژاد یا مذهب آن‌ گروه» (براساسِ تعریفِ رسمی و حقوقیِ «نسل‌کشی»، مصوّبِ سازمان ملل در 1948 در چارچوبِ «کنوانسیون نسل‌کشی»، یعنی در همان سالی که بیانیۀ استقلالِ اسرائیل منتشر شد). صهیونیسم بگفتۀ بارتوف، «محصولِ تغییراتِ گسترده‌ای است که درپیِ عصر روشنگری در اروپا و سپس انقلابِ صنعتی در زندگیِ دیاسپورایِ یهود رقم خورد»، نخست با خروج یهودیان از حصرِ گِتو و سپس با شکل‌گیریِ تدریجیِ تئوری‌هایِ یهودستیزی که «یهودیانِ بتازگی آزادشده از گِتوها را مقصرِ اصلیِ تمام ناهنجاری‌هایِ ناشی از مدرنیتۀ نوپا قلمداد می‌کردند.» صهیونیسم از آغاز دو عنصر ذاتاً متضاد را در خود داشت: عنصری لیبرال و عنصری اِتنیک. یکی از پرسش‌هایِ اصلیِ کتابِ جدید بارتوف هم بر فهمِ روندِ تاریخیِ غلبۀ عنصرِ قومی، و درنتیجه ذاتاً ضدلیبرال و ضددموکراتیک، بر عنصر لیبرال در صهیونیسم معطوف است. کتابی که ترجمه و انتشار آن در ایران می‌تواند به فهم این موضوع کمک کند که چرا رقابتِ ژئوپولیتیک میان دو ایدئولوژیِ هم‌جنس و هم‌ذات و به‌قدرت‌رسیده در دو کشور منطقه، یعنی میان «قوم برگزیده» از یک سو و «اُمّتِ مبعوث» از سوی دیگر، و جابجاییِ مرگبار و مفهومیِ آنها از عرفان به سیاست، می‌تواند، درنهایت، به فاجعه بیانجامد. به فاجعه‌ای در ابعاد فجایع عهد عتیق...
1
1
14
1,305