در حالی که دارم خون گریه میکنم و میگم دیگه اینجای مریضی مامان رو نمیتونم زنداییم میگه پروانه من فکر نمیکردم تو از پسش بربیای ولی این یه سال تونستی و بقیهاشم میتونی.
نه نمیتونم من فوق العاده آدم ضعیفیم ولی مجبورم.
الانم تو ارژانس نشستم زل زدم به مامان و کاری ازم برنمیاد