در دل شب سرد پ غم انگیز پاییزی
شب هنگامان،هنوز دم در سوپری قزل بودم،خریدام انجام شد،داخل ماشین بودم،کودکی بسیار نحیف و لاغر،با موهای پریشان،ظاهری شکسته و درد کشیده،اما امیدوار به روزهای روشن لنگ لنگان و خمیده، انگار که سنگینی روزگار کمرش را خم کرده،در حال ادامه دادن به مسیر خود