«رهبرانِ مُرده، بیانیههای زنده!»
شعارِ بالا معنایی کِنایی در پاراگوئه دارد که امروز با ۱۴۰ سال اختلافِ تاریخی، ایرانیان دارند آن را زندگی میکنند.
معادل اسپانیولیِ این شعار که امروز ضربالمثلی تاریخی است این است:
«Líderes muertos, comunicados vivos»
این یک توصیفِ کمدی-تراژیک در ادبیاتِ فولکورِ پاراگوئه است که برگرفته از رفتار حاکمی چپگرا و دیوانه بود؛
فرانسیسکو سولانو لوپز.
در سال ۱۸۶۵ بر اثر منازعات مرزی، درگیری شدیدی بین پاراگوئه از یک سو، و آرژانتین، اروگوئه و برزیل(اتحاد سهگانه/Triple Alliance) از سویی دیگر اتفاق افتاد و طی دو سال پاراگوئه به معنای واقعی کلمه نابود شد.
بین ۶۰-۷۰ درصد از جمعیت پاراگوئه کشته شد. بیشتر ژنرالها، افسران ارشد و حتی بسیاری از سربازان حرفهای کشته شده بودند و لوپز با بقایای بسیار کوچک (عمدتاً غیرنظامیان، زنان، کودکان و سالمندان) به جنگ چریکی در شمال شرقی کشور ادامه میداد!
با این حجم از کشتار و بر اساس ارتباطات ضعیف، لوپز اما تصمیمی گرفت که تنها از یک ذهن شیطانی برمیآید؛
پنهان نگهداشتن مرگ رهبران و ژنرالها از مردم تا روحیهٔ باقی ماندهها حفظ شود و مقاومت ادامه یابد!
او بیانیهها را با نامِ «partes de guerra» یا گزارشهای جنگی به نام ژنرالها یا رهبران کشتهشده صادر میکرد.
تو گویی که انگار هنوز زندهاند و در میدان فرماندهی میکنند!
این تاکتیک باعث میشد گاهی ماهها بعد از مرگ واقعی یک ژنرال، هنوز بیانیههای «او» منتشر شود.
مردم و تاریخدانانِ پاراگوئهای که اندکی بر اوضاع واقف بودند این وضعیت را با طنزی تلخ «رهبران مرده اما بیانیههای زنده» توصیف میکنند.
نمادی از مقاومتی پوچ، همزمان با فاجعه انسانی و پنهانکاری نظامی.
تا در اول مارس ۱۸۷۰، در نبردی به نام (سِرو کورا) در جنگلی به همین نام، لوپز تنها گرفتار و کشته شد...
اما ضربالمثلی که مردم برایش ساخته بودند دقیقاً خلاصهکننده آن فاز آخر جنگ بود: رهبری که عملاً «مرده» بود، اما ماشین تبلیغاتی و نظامیاش هنوز «زنده» به نظر میرسید!
داستانی آشنا که لازم دیدم با شرایط حال به مقایسه بگذارم به طوری که اگر امروز این شعار را به اسپانیولی در گوگل سرچ کنید نتایج چیزی جز تصاویر خامنهای نیست.