روانشناسی: گریز انسان از پاسخ نسبی و غیرقطعی و تمایل فتیشگونهی او به پاسخ قطعی، آیا فرافکنی بیاعتباری هستی خود او در جهان نیست؟
فلسفه: تمایل آگاهی سوژه برای کمیّ و سنجشپذیر کردن هر پدیدهای، آیا امری برآمده از حقیقت جهان ابژگانی است یا یک محدودیت سوژگانی برای ادراک پدیدهها؟
آیا ممکنه روزی علوم اعصاب روانشناسی رو کنار بزنه درست همونطور که فیزیک فلسفه رو کنار زد؟