دختر روی جلد کتاب؛ و «آخر این جلدی که می‌بینی، کتابم می‌کند.»؛ و بی‌میل به دانستن راز دیگران

Joined December 2021
43 Photos and videos
حساب کردم و فهمیدم برای حضور در تولد دوقلوها ابتدا باید کمی به‌سمت غرب و سپس بسیار به‌سمت شمال برانم. گفتم: «نمی‌آم.»
3
65
530
راستی… رفتم.
4
56
آخه من اگه می‌خواستم یه‌جوری حرف بزنم شماها ازم خوشتون بیاد که دور و برم این‌قدر خالی نبود؛ این‌قدر رها و ول و آسوده نبودم که.
2
57
461
امروز میخ آهنی در سنگ رفت. [سعدی هم گاهی اشتباه می‌کنه.]
3
54
382
فقط اسم یه اکانت اون بالا، سردر جستجوهام تو توییتره. و من نمی‌دونم صاحبش خودش می‌دونه یا نه.
4
53
665
آی! اسم داستان، بخشی از داستانه… ماهیت نه، ولی هویتشه! آخه چرا این‌جوری سرخود برای خودتون - با هر تفسیر و توجیهی، “هَر” - اسم رو عوض می‌کنین؟! نکنین!
Replying to @shabparseh
اولی رو دارل با خودش می‌گه، وقتی با جوئل از سر زمین برمی‌گردن. دومی رو جوئل می‌گه… کَش، دارل، جوئل سه‌تا از پنج‌تا بچهٔ اَدی‌اند… اَدی مادرشونه… داره می‌میره. کَش داره براش تابوت می‌سازه. اَدی، منتظره تابوتش آماده شه تا بمیره. گوربه‌گور- فاکنر
2
24
424
با شما نیستم؛ نمی‌خواد جواب بدین. جناب دریابندری هم وکیل‌وصی لازم نداره.
9
149
«وقتی می‌رسم اون بالا، کَش دیگه اره رو گذاشته کنار. نجار قابلی‌ست. اَدی باندرن جعبه از این بهتر گیرش نمی‌آد که توش بخوابه.» «هی میخ به اون جعبهٔ صاحب‌مرده می‌کوبه. درست زیر چشم اَدی، جایی‌که اَدی او رو می‌بینه که بهش می‌گه ببین چه چیز خوبی دارم برات می‌سازم.»
1
26
233
اولی رو دارل با خودش می‌گه، وقتی با جوئل از سر زمین برمی‌گردن. دومی رو جوئل می‌گه… کَش، دارل، جوئل سه‌تا از پنج‌تا بچهٔ اَدی‌اند… اَدی مادرشونه… داره می‌میره. کَش داره براش تابوت می‌سازه. اَدی، منتظره تابوتش آماده شه تا بمیره. گوربه‌گور- فاکنر
13
562
سم درد خوردم؛ خوابیدم. خواب شما رو دیدم… چرا توی خواب باهام حرف نمی‌زدین؟!
6
42
416
سر راه دردم سم ریختم.
1
33
286
8 Sep 2025
تئاتره بود، پنجره‌ها؛ علی نصیریان بازی می‌کرد با یه‌عالمه آدم دیگه. این نقاشیه رو دیدم، یادم افتاد.
19 Aug 2025
یه تئاتر هم اومده بود فنز؛ چه‌قدرم طرفدار داشت! هیچی، اونو نرفتیم.
4
30
514
بعد یادمه همون‌جا وسط نمایش تو دلم گفتم: «آخی… علی نصیریان… چه‌قدر پیر شده… احتمالاً روزای آخریه که هست.» و هست
4
94
من خیلی وقته روی پلهٔ دومم، پلهٔ دوم از بالا.
42
278
عذاب وجدان مادر
1
30
334
اگر روس بودم و اگر امکان انتخاب اسم خودم رو از روز اول زندگی‌م داشتم، با این دو شرط، بی‌بروبرگرد، بی لحظه‌ای شک، اسم «اُلگا» رو انتخاب می‌کردم.
6
78
1,078
شما وقتی می‌گین یا می‌شنوین «مصطبه»، دقیقاً چی توی ذهنتون تصویر می‌شه؟
14
42
1,381
توی ذهن خودم، یه‌چیزی مثل بالکن، یا ایوانی با سرستون‌های عظیم و اعیانی…
1
10
164
همین‌جوری‌شو خودم می‌دونم؛ دقیقش رو پرسیدم.
8
143
«- خیلی مرد محترمیه، خیلی به زن احترام می‌ذاره؛ خودم دیدم وقتی کادو می‌دن توی “از طرفِ” اول اسم زنشو می‌نویسه بعد خودشو، در رو هم همیشه برای خانم‌ها نگه می‌داره، توی سفر هم کیف زنش همه‌ش دست این بود.» [جمع کنین این چرت‌وپرتا رو]
5
1
63
994
این‌قدر خط‌کش گذاشته‌ین برای خودتون و دیگران، این‌قدر پی خط‌کشی‌های این‌واونین، که دیگه حتی خودتونم نمی‌دونین کی هستین و چی می‌خواین.
1
14
143
حالا شما باور نکنین؛ چیزی از زیبایی من کم می‌شه؟!
4
67
433