App Dev, Peace, Truth, ..

Joined November 2012
1,474 Photos and videos
Pinned Tweet
Back in January, President Trump and many of his supporters spoke passionately about the Iranian people. We were told that America had their backs. "Help is on the way." "Locked and loaded." The suffering of Iranian protesters, political prisoners, and victims of state violence became part of the moral justification for confronting the regime. Today, as a deal with that same regime is being discussed, why have the Iranian people disappeared from the conversation? If their sacrifices helped justify pressure on the regime, why are their rights absent from the negotiations? If you truly stand with the Iranian people, now is the moment to demand that human rights be part of any deal, not as a symbolic gesture, but as a condition. Release political prisoners. Halt executions. End the killing of protesters. Allow independent monitoring. Tie any sanctions relief to verifiable compliance. Otherwise, the message is clear: the Iranian people were useful when their suffering could be invoked to justify pressure on the regime, but expendable when their rights should be defended at the negotiating table. That is a moral failure. It is a betrayal of trust. A deal that ignores human rights does not help the Iranian people. It rewards the regime with survival while abandoning those who risked everything to oppose it. If the Iranian people were part of the justification, they must be part of the outcome. @realDonaldTrump @JDVance @SecRubio @PahlaviReza
1
5
10
3,700
Helix 🇺🇸 retweeted
.@POTUS .@JDVance Two more innocent Iranians were murdered by the regime this morning. Your endless deals with these criminals only lead to more slaughter. The blood is on your hands, America and the West will soon pay for this catastrophic betrayal. #جواد_زمانی #ابوالفضل_ساعدی
9
251
489
2,560
کوچه: آتش زدن موکب مداح ارزشی در فصل جدید جنگ توافق قالیباف! June 16
2
143
The West is completely blind to the fact that it is trapped in a 47-year information war it refuses to fight. In the video the speaker argues that the current diplomatic deal falsely projects American weakness while masking a missed opportunity: a sustained naval blockade could have collapsed Iran's economy and allowed its domestic business class to overthrow the regime. Instead, short-term Western political impatience, coupled with highly sophisticated adversary propaganda, has inverted reality. While the Islamic Republic systematically expands its regional conquests through proxies and indoctrinates its youth, the American public remains blissfully ignorant, purposely misled by narratives in newsrooms and on college campuses that minimize atrocities like the October 7th attacks and paint the U.S. as the primary villain. Ultimately, by opting for a premature deal over strategic resolve, leadership has merely kicked the can down the road, leaving an unprepared public vulnerable to an inevitable, much larger confrontation.
1
56
Helix 🇺🇸 retweeted
JD Hussein Vance
7
248
1,462
9,269
حمله نه و قدرشناس از کشیدن دندان مار ولایت وقیح. ولی ما نباید توجیه‌گر و «ماله‌کش» (Apologist) تصمیمات و اشتباهات ترامپ باشیم. سیاستمداران غربی بر اساس منافع خود عمل می‌کنند و اگر با نقد صریح و فشار مواجه نشوند، راحت‌ترین مسیر را انتخاب خواهند کرد. اگر اپوزیسیون ایرانی، پس از این همه فداکاری در داخل کشور و تمامی وعده‌های بزرگی که از زبان ترامپ و نتانیاهو شنیده شد، حتی نتواند گنجاندن «حقوق بشر» را به عنوان حداقلی‌ترین، بدیهی‌ترین و ابتدایی‌ترین خط قرمز در خروجی توافق ترامپ با رژیم تضمین کند، ما عملاً در حوزه دیپلماسی و لابی‌گری شکست خوردیم. چه کلمه ای بجای شکست می‌شود گفت؟ با مردم خودمون صادق باشیم.
رفقا حواستون باشه طوری به ترامپ حمله نکنید که انگار آخوند برده! یادتون باشه آخوند باخته، مادرشم گاییده شده، رهبرشم گاییده شده، فوجی از فرمانده‌هاش گاییده شدن، پادگان و کلانتریش گاییده شدن، فقط سقوطش مانده #جاویدشاه
4
297
چند روز پیش نوشتم که تهدید به بستن تنگه هرمز، نه نشانه قدرت، بلکه نمونه‌ای از یک قمار استراتژیک و خودویرانگر بود؛ قمار خطرناکی که در نهایت بیش از آنکه به رقبای ایران آسیب بزند، منافع ملی ایران را هدف قرار داد. اکنون جالب است که فارغ از هرگونه موضع‌گیری سیاسی درباره جمهوری اسلامی، تحلیل اخیر فرید زکریا در شبکه CNN بسیاری از همان نگرانی‌ها را تأیید می‌کند و حتی ابعاد تازه‌ای از خسارت‌های بلندمدت این سیاست را نشان می‌دهد. واقعیت این است که قدرت ژئوپلیتیکی تنگه هرمز از «ضروری بودن» آن ناشی می‌شود. تا زمانی که جهان برای انتقال انرژی به این آبراه وابسته باشد، ایران نیز از یک مزیت راهبردی برخوردار است. اما هنگامی که این مسیر به ابزار تهدید و اخاذی تبدیل شود، سایر کشورها به دنبال راه‌هایی برای کاهش این وابستگی خواهند رفت. دقیقاً همین اتفاق رخ داد. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به سرعت به سمت توسعه خطوط لوله جایگزین حرکت کردند. عربستان استفاده از خط لوله شرق به غرب را گسترش داد و امارات سرمایه‌گذاری در مسیرهای صادراتی خارج از تنگه را افزایش داد. در همین حال، کشورهای واردکننده انرژی نیز به سمت ذخایر استراتژیک، صرفه‌جویی در مصرف، انرژی‌های تجدیدپذیر و خودروهای برقی حرکت کردند. به بیان ساده، جهان شروع به سازگار شدن با جهانی کرد که در آن تنگه هرمز اهمیت کمتری داشته باشد. این دقیقاً نقطه شکست این استراتژی بود. سیاستی که قرار بود اهرم فشار ایران را تقویت کند، در عمل باعث شد یکی از مهم‌ترین مزیت‌های ژئوپلیتیکی ایران به تدریج فرسوده شود. در سطح منطقه‌ای نیز پیامدهای این سیاست به سود ایران نبود. تهدید کشتیرانی بین‌المللی، زمینه را برای شکل‌گیری معماری امنیتی جدیدی در خلیج فارس فراهم کرد که حضور و همکاری نظامی قدرت‌های خارجی و کشورهای عربی را بیش از گذشته مشروعیت بخشید. آنچه قرار بود موجب عقب‌نشینی رقبا شود، در عمل به تقویت جایگاه و هماهنگی آنان انجامید. از همه نگران‌کننده‌تر آنکه این روند می‌تواند پیامدهایی فراتر از بحران کنونی داشته باشد. با افزایش حضور نظامی و تثبیت سازوکارهای امنیتی جدید در منطقه، موضوع جزایر سه‌گانه ایرانی ــ ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک ــ ممکن است بیش از گذشته در کانون منازعات آینده قرار گیرد. اگرچه حاکمیت ایران بر این جزایر بخشی از تمامیت ارضی کشور محسوب می‌شود، اما سیاست‌های تنش‌زا و محاسبات نادرست جمهوری اسلامی می‌تواند شرایطی ایجاد کند که عمارات و عربستان، تحت عنوان حفظ امنیت کشتیرانی یا مقابله با بی‌ثباتی منطقه‌ای، در آینده ادعاها و اقدامات تهاجمی‌تری را علیه منافع سرزمینی ایران دنبال کنند. تراژدی ماجرا در اینجاست که حکومتی که خود را مدافع «امنیت ملی» معرفی می‌کند، با تصمیمات شتاب‌زده و پرهزینه، همان بستر ژئوپلیتیکی را تقویت کرده است که ممکن است در آینده به یکی از جدی‌ترین تهدیدها علیه منافع راهبردی و تمامیت ارضی ایران تبدیل شود. از نظر اقتصادی نیز ایران بیش از دیگران آسیب دید. کشوری که بخش مهمی از درآمدهای ارزی خود را از صادرات نفت تأمین می‌کند، نمی‌تواند همزمان بر اختلال در مسیرهای دریایی تکیه کند و انتظار داشته باشد هزینه اصلی را دیگران بپردازند. هرگونه اختلال طولانی‌مدت در تنگه، در نهایت به کاهش صادرات، افت درآمدهای نفتی و افزایش فشار اقتصادی بر مردم ایران منجر می‌شود. شاید مهم‌ترین نکته‌ای که فرید زکریا به آن اشاره می‌کند، این باشد که بسیاری از این تغییرات موقتی نیستند. خطوط لوله جدید، سرمایه‌گذاری در انرژی‌های جایگزین، توسعه ناوگان خودروهای برقی و شکل‌گیری ترتیبات امنیتی تازه، تصمیم‌هایی هستند که آثار آنها ممکن است برای دهه‌ها باقی بماند. به عبارت دیگر، یک تصمیم کوتاه‌مدت و هیجانی می‌تواند جایگاه راهبردی ایران را برای سال‌های طولانی تضعیف کند. درس اصلی این ماجرا روشن است: استراتژی موفق، صرفاً توانایی ایجاد بحران برای دیگران نیست؛ بلکه توانایی حفظ و تقویت منافع ملی در بلندمدت است. اگر نتیجه یک سیاست، کاهش اهمیت ژئوپلیتیکی ایران، تقویت رقبای منطقه‌ای، افزایش حضور قدرت‌های خارجی و آسیب به اقتصاد کشور باشد، آن سیاست را نمی‌توان موفقیت نامید. بستن یا تهدید به بستن تنگه هرمز، بیش از آنکه نمایش قدرت باشد، نمونه‌ای از ناتوانی در درک پیامدهای بلندمدت تصمیمات راهبردی بود. تراژدی ماجرا در اینجاست که یکی از مهم‌ترین مزیت‌های ژئوپلیتیکی ایران، نه بر اثر حمله دشمنان، بلکه در نتیجه محاسبات اشتباه و قمارهای ایدئولوژیک حاکمان، آسیب دید. ایران به راهبردی نیاز دارد که از موقعیت جغرافیایی بی‌نظیر خود برای افزایش رفاه، امنیت و نفوذ سازنده بهره ببرد؛ نه سیاست‌هایی که کشور را به عامل بی‌ثباتی تبدیل کرده و رقبایش را قدرتمندتر سازد. البته باید به این نکته نیز توجه داشت که تصمیم به تهدید و بستن تنگه هرمز در خلأ اتخاذ نشد. جمهوری اسلامی در شرایطی به این گزینه متوسل شد که تحت فشار شدید نظامی و سیاسی قرار گرفته و خود را در تنگنای راهبردی می‌دید. اما همین واقعیت، ضعف محاسبات آن را آشکارتر می‌کند. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های رهبری خردمندانه، تشخیص لحظه‌ای است که باید از ادامه یک مسیر پرهزینه دست کشید. در تاریخ، دولت‌هایی که توانسته‌اند میان حفظ منافع ملی و پافشاری ایدئولوژیک تمایز قائل شوند، از تبدیل شکست‌های محدود به فاجعه‌های ملی جلوگیری کرده‌اند. گاهی عقب‌نشینی تاکتیکی، مذاکره یا پذیرش واقعیت‌های میدان، نه نشانه ضعف، بلکه نشانه بلوغ راهبردی است. به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی در این آزمون ناکام ماند. اگر در مراحل اولیه بحران، به جای گسترش درگیری و تهدید یکی از حیاتی‌ترین آبراه‌های جهان، راهی برای پایان دادن به رویارویی پیدا می‌کرد، شاید می‌توانست از بسیاری از پیامدهای بعدی جلوگیری کند؛ از تشدید انزوای بین‌المللی گرفته تا آسیب به زیرساخت‌های اقتصادی کشور، تقویت حضور نظامی قدرت‌های خارجی در منطقه و سرعت گرفتن تلاش‌های جهانی برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز. مشکل اصلی صرفاً اشتباه در انتخاب ابزار نبود؛ ناتوانی در تشخیص زمان توقف بود. اصرار بر ادامه مسیری که هزینه‌های آن هر روز بیشتر و منافع آن هر روز کمتر می‌شد، باعث شد یک بحران قابل مدیریت به تحولی تبدیل شود که ممکن است آثار آن برای سال‌ها بر موقعیت ژئوپلیتیکی ایران باقی بماند. در سیاست و جنگ، شجاعت تنها در ادامه دادن نیست؛ گاهی شجاعت واقعی در این است که رهبران بتوانند در زمان مناسب، واقعیت را بپذیرند و از تحمیل هزینه‌های بیشتر بر کشور خود جلوگیری کنند. حکمت سیاسی، تنها در دانستن اینکه چگونه باید جنگید خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در دانستن این است که چه زمانی باید متوقف شد.
The war with Iran has led to the largest oil supply disruption in global history. Can the world use the crisis to support a green energy transition? In fact, that transition may have already begun:
1
3
503

تنگه هرمز؛ قمار ابلهانه و سقوط هیمنه مقوایی مهدی خراتیان، کسی که از خرداد سال گذشته با ذهنیت خام و ابلهانه‌اش، سپاه را به سمت استراتژی بستن تنگه هرمز سوق داد حالا یادآوری «میراث کهن ایرانی» و نام باستانی هرمز را پیش می‌کشد و از ایرانیان انتظار دارد «پاسدار اتحاد ملی» باشند! مهدی خراتیان باید پاسخگوی نتایج فاجعه‌بار سیاست خود باشد. همان کسی که دیروز تنگه را ابزار تهدید و قدرت‌نمایی می‌دانست، امروز ناگهان مدافع «هویت ایرانی» و «وحدت حول پرچم» شده است. اما واقعیت این است که دقیقاً همین قمارهای بی‌خردانه، برند ایران را به ویرانه‌ای جهانی تبدیل کرده است. بستن تنگه هرمز: استراتژی خودویرانگر یا تهدیدی برای تمامیت ارضی ایران؟ این رویکرد که ریشه در توهم کنترل یک گلوگاه حیاتی داشت، در عمل به یکی از فاجعه‌بارترین اشتباهات استراتژیک تبدیل شد. رویدادهای سال ۲۰۲۶ نشان داد که این تهدید نه تنها بازدارندگی ایجاد نکرد، بلکه به شدت به ضرر منافع ملی ایران تمام شد و زمینه‌ساز دخالت‌های گسترده‌تر خارجی گردید. ماجرای بستن تنگه، نماد بارز «ناترازی عقل» و توهم قدرت است. حاکمان با تصور گروگان گرفتن شریان انرژی جهان، تنگه را با مین‌گذاری، حملات پهپادی و «عوارض‌گیری» از کشتی‌ها مختل کردند و گمان بردند امارات از گرسنگی خواهد مرد. اما در کمال تحقیر، امارات نه تنها زنده ماند، بلکه به لنج‌های ایرانی گرفتار در دریا غذای رایگان رساند. این «رفتارهای دزدان دریایی» هویت ملی ایران را در جهان تخریب کرد و ماهیت راهزنی و گردنه‌گیری را به نمایش گذاشت. این دقیقاً خط و نشان «گروگان‌گیری» رژیم از همان ابتدای تأسیس در سال ۱۹۷۹ با گروگان‌گیری دیپلمات‌های آمریکایی در سفارت آمریکا است؛ این DNA واقعی آنهاست بار دیگر به جهانیان آشکار شد. نتیجه؟ آمریکا نقش کنترل‌کننده امنیت منطقه را بر عهده گرفت، بلوکاد دریایی از ۱۳ آوریل ۲۰۲۶ اعمال شد و صادرات نفت ایران از دو میلیون بشکه به کمتر از ۳۰۰ هزار بشکه در روز (کاهش بیش از ۸۰ درصد) سقوط کرد. تنگه هرمز برای خود ایران حیاتی است و اختلال در آن، بیش از هر طرف دیگری به درآمدهای ارزی و معیشت مردم آسیب زد. از منظر نظامی، برتری مطلق آمریکا و متحدانش آشکار شد. نابودی ده‌ها قایق و شناور سپاه، از جمله غرق کردن چندین قایق در عملیات‌های مستقیم، نشان داد که توان اختلال موقت ایران در برابر پاسخ‌های سازمان‌یافته و برتر دریایی، کاملاً ناکافی است. آنچه قرار بود اهرم قدرت باشد، به توجیهی برای حضور دائمی‌تر نیروهای آمریکایی، اسرائیلی و اماراتی در خلیج فارس تبدیل شد. این استراتژی دقیقاً برعکس عمل کرد. تهدید و ایجاد ناامنی در آبراه حیاتی، مشروعیت حضور نظامی بیشتر آمریکا، اسرائیل و امارات را فراهم آورد. جزایر سه‌گانه (ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک) در کانون توجه قرار گرفتند. کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز با شتاب به سمت خطوط لوله جایگزین، تنوع‌بخشی منابع انرژی و همکاری‌های امنیتی عمیق‌تر حرکت کردند. وابستگی جهانی به تنگه هرمز کاهش یافت و ایران به عنوان عامل بی‌ثباتی معرفی شد، نه نگهبان آن. از منظر جهانی، تهدید و اختلال در تنگه هرمز نه تنها ایران را بیش از پیش منزوی کرد، بلکه شوک اقتصادی گسترده‌ای به بازارهای بین‌المللی وارد آورد. قیمت نفت به شدت جهش کرد، زنجیره تأمین انرژی مختل شد و خود ایران از درآمدهای حیاتی صادراتی محروم ماند. تنها در نتیجه بلوکه دریایی آمریکا، ایران روزانه صدها میلیون دلار خسارت اقتصادی متحمل شد و جریان نقدینگی حیاتی کشور تقریباً قطع گردید. در نهایت، این تهدیدها به شکل‌گیری ساختار امنیتی جدیدی در خلیج فارس منجر شد که یکی از نخستین نتایج آن، بلوکه شدن صادرات نفت ایران بود. از دیدگاه همسایگان، این سیاست باعث شد کشورهای خلیج فارس با سرعت بیشتری به سمت خطوط لوله جایگزین (مانند خطوط شرق به غرب عربستان و امارات) حرکت کنند، منابع انرژی خود را متنوع سازند و همکاری‌های امنیتی عمیق‌تری با یکدیگر و قدرت‌های خارجی برقرار نمایند. آنچه قرار بود اهرم فشار باشد، در عمل اتحاد ضدایرانی را تقویت کرد و وابستگی جهانی به تنگه هرمز را کاهش داد. در نتیجه، نفت روسیه و عربستان به راحتی جایگزین صادرات ایران شد و بسیاری از تأسیسات استخراج و صادرات نفت و گاز کشور در اثر درگیری‌ها آسیب جدی دید یا تخریب گردید. در سطح دیپلماتیک و نظامی، تکرار این تهدیدها مشروعیت حضور دائمی ناوگان آمریکا و ائتلاف‌های بین‌المللی را افزایش داد و ایران را به عنوان عامل اصلی بی‌ثباتی در منطقه معرفی کرد. تحلیلگران بر این نکته تأکید دارند که این استراتژی نه تنها بازدارندگی پایدار ایجاد نکرد، بلکه توازن قوا را به نفع رقبا تغییر داد و موقعیت ایران را در مذاکرات آینده ضعیف‌تر ساخت. در نهایت، از منظر بلندمدت ژئوپلیتیکی، این رویکرد ایران را در برابر خطرهای داخلی، از جمله تشدید نارضایتی‌های اقتصادی و فشارهای جدایی‌طلبانه، آسیب‌پذیرتر کرد و کنترل واقعی بر گلوگاه حیاتی را از دست آن خارج ساخت. امنیت پایدار تنگه هرمز تنها از طریق تضمین کشتیرانی قابل اعتماد و مسئولانه به دست می‌آید، نه با ایجاد ناامنی که صرفاً حضور و دخالت بیگانگان را توجیه می‌کند. اشغالگران بی‌وطن و ملی‌گرایی جعلی آن مدعیان «ملی‌گرایی» که امروز از «وحدت حول پرچم» و «سرمایه برند ایران» سخن می‌گویند، همان کسانی هستند که در ۴۷ سال گذشته با سیاست‌های امت‌گرایانه، برند ایران را به نابودی کشاندند. آنان «امت اسلام» را بر «ملت ایران» مقدم داشتند، بنیان‌گذارشان صراحتاً گفت «افراد ملی به درد ما نمی‌خورند» و امروز با وقاحت به آرش کمانگیر و شاپور ساسانی آویزان شده‌اند. ایرانی که زمانی با پیشرفت، تمدن و فرهنگ شناخته می‌شد، امروز با برچسب تروریسم، افراط‌گرایی و بی‌ثباتی تداعی می‌گردد. پاسپورت ایرانی به بی‌ارزش‌ترین سطح رسید. واژه‌های «وطن» و «میهن» برای دهان بچه‌شیعه‌های بی‌وطن که ۴۷ سال ایران را به پای هلال شیعی، فلسطین، سوریه و لبنان ذبح کردند، بسیار گنده است. این حاکمان نه ملی‌اند و نه ایرانی؛ باند اشغالگری هستند که ایران را غنیمت جنگی می‌دانند. نتیجه واقعی این سیاست تهدید به بستن تنگه هرمز نه وحدت ملی ساخت، بلکه حضور دائمی آمریکا و متحدانش را تقویت کرد، کنترل گلوگاه را از دست ایران خارج ساخت و ایران را به عامل بی‌ثباتی تبدیل کرد. این باند باید شکست خود را بپذیرد و کنار برود. زمان آن رسیده که مردم ایران و نمایندگان مشروع شان رهبری کشور را به دست بگیرند. ایران شایسته آینده‌ای بهتر است؛ جایی که «برند ایران» دوباره نماد پیشرفت، عزت و رفاه باشد، نه قربانی قمارهای ایدئولوژیک.
1
159
Helix 🇺🇸 retweeted
Pousser un peuple à se soulever, l'abandonner au massacre, puis pactiser avec ses bourreaux : connaît-on escroquerie morale plus achevée dans l'histoire diplomatique ?
314
2,708
9,782
263,292
کوچه: جدا‌ شدن اسب نتانیاهو از درشکه ترامپ، در نفس‌گیرترین گردنه تاریخ! June 15
1
136
کوچه: فراخوان جنون‌آمیز خاندان ابراهیم رئیسی برای دعوت ارزشی‌ها به قیام علیه رژیم! June 14
4
1,790
تقریبا همه افراد معروف اپوزیسیون فقط بوق خود را می‌زنند و علاقه ای به هارمونی و ارکستر ندارند. هر چه تعداد فالوئر بیشتر باشد بوق آنها بلندتر است.
2
142
اگر دونالد ترامپ با رژیم جمهوری اسلامی توافق کند، حمایت معنوی از مردم ایران را زیر پا بگذارد و به این رژیم مشروعیت ببخشد، موضع ما در قبال او و برنامه‌هایش، به ویژه در انتخابات پیش رو، چه باید باشد؟ می‌توان با افشای این خیانت رویه او را تغییر داد؟ آیا ایرانیان باید در انتخابات به رقبای ترامپ کمک کنند و علیه جنبش «ماگا» با دموکرات‌ها متحد شوند؟
2
2
158
کوچه: مراسم پایان جمهوری اسلامی، روز یکشنبه در جشن تولد ترامپ! June 13
3
555
عادی‌سازی شر: «ملی‌گرایی بی‌جا»ی بابک مینا مقاله «ملی‌گرایی بی‌جا» بابک مینا با زبانی شبه‌آکادمیک و ارجاعات گزینشی به فاشیسم و تاریخ، تلاشی نظام‌مند برای «بیگانه‌سازی» و «مشروعیت‌زدایی» از جریان‌های نوین ملی‌گرایی در ایران است. ادامه در لینک زیر: tivo5.github.io/w/melli/
104
کوچه: برگ آس وحشتناک و شگفت‌انگیزی که ترامپ برای سپاه رو کرد! June 11
3
30
13,731
کوچه: یک صحنه عجیب از وحشتی بی‌نهایت، در صبح پرآشوب آپاچی! June 10
3
476
کوچه: تدارک حمله سهمگین نتانیاهو به رژیم تهران و خرابکاری ترامپ در وسط راه! June 9
2
170
تنگه هرمز؛ قمار ابلهانه و سقوط هیمنه مقوایی مهدی خراتیان، کسی که از خرداد سال گذشته با ذهنیت خام و ابلهانه‌اش، سپاه را به سمت استراتژی بستن تنگه هرمز سوق داد حالا یادآوری «میراث کهن ایرانی» و نام باستانی هرمز را پیش می‌کشد و از ایرانیان انتظار دارد «پاسدار اتحاد ملی» باشند! مهدی خراتیان باید پاسخگوی نتایج فاجعه‌بار سیاست خود باشد. همان کسی که دیروز تنگه را ابزار تهدید و قدرت‌نمایی می‌دانست، امروز ناگهان مدافع «هویت ایرانی» و «وحدت حول پرچم» شده است. اما واقعیت این است که دقیقاً همین قمارهای بی‌خردانه، برند ایران را به ویرانه‌ای جهانی تبدیل کرده است. بستن تنگه هرمز: استراتژی خودویرانگر یا تهدیدی برای تمامیت ارضی ایران؟ این رویکرد که ریشه در توهم کنترل یک گلوگاه حیاتی داشت، در عمل به یکی از فاجعه‌بارترین اشتباهات استراتژیک تبدیل شد. رویدادهای سال ۲۰۲۶ نشان داد که این تهدید نه تنها بازدارندگی ایجاد نکرد، بلکه به شدت به ضرر منافع ملی ایران تمام شد و زمینه‌ساز دخالت‌های گسترده‌تر خارجی گردید. ماجرای بستن تنگه، نماد بارز «ناترازی عقل» و توهم قدرت است. حاکمان با تصور گروگان گرفتن شریان انرژی جهان، تنگه را با مین‌گذاری، حملات پهپادی و «عوارض‌گیری» از کشتی‌ها مختل کردند و گمان بردند امارات از گرسنگی خواهد مرد. اما در کمال تحقیر، امارات نه تنها زنده ماند، بلکه به لنج‌های ایرانی گرفتار در دریا غذای رایگان رساند. این «رفتارهای دزدان دریایی» هویت ملی ایران را در جهان تخریب کرد و ماهیت راهزنی و گردنه‌گیری را به نمایش گذاشت. این دقیقاً خط و نشان «گروگان‌گیری» رژیم از همان ابتدای تأسیس در سال ۱۹۷۹ با گروگان‌گیری دیپلمات‌های آمریکایی در سفارت آمریکا است؛ این DNA واقعی آنهاست بار دیگر به جهانیان آشکار شد. نتیجه؟ آمریکا نقش کنترل‌کننده امنیت منطقه را بر عهده گرفت، بلوکاد دریایی از ۱۳ آوریل ۲۰۲۶ اعمال شد و صادرات نفت ایران از دو میلیون بشکه به کمتر از ۳۰۰ هزار بشکه در روز (کاهش بیش از ۸۰ درصد) سقوط کرد. تنگه هرمز برای خود ایران حیاتی است و اختلال در آن، بیش از هر طرف دیگری به درآمدهای ارزی و معیشت مردم آسیب زد. از منظر نظامی، برتری مطلق آمریکا و متحدانش آشکار شد. نابودی ده‌ها قایق و شناور سپاه، از جمله غرق کردن چندین قایق در عملیات‌های مستقیم، نشان داد که توان اختلال موقت ایران در برابر پاسخ‌های سازمان‌یافته و برتر دریایی، کاملاً ناکافی است. آنچه قرار بود اهرم قدرت باشد، به توجیهی برای حضور دائمی‌تر نیروهای آمریکایی، اسرائیلی و اماراتی در خلیج فارس تبدیل شد. این استراتژی دقیقاً برعکس عمل کرد. تهدید و ایجاد ناامنی در آبراه حیاتی، مشروعیت حضور نظامی بیشتر آمریکا، اسرائیل و امارات را فراهم آورد. جزایر سه‌گانه (ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک) در کانون توجه قرار گرفتند. کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز با شتاب به سمت خطوط لوله جایگزین، تنوع‌بخشی منابع انرژی و همکاری‌های امنیتی عمیق‌تر حرکت کردند. وابستگی جهانی به تنگه هرمز کاهش یافت و ایران به عنوان عامل بی‌ثباتی معرفی شد، نه نگهبان آن. از منظر جهانی، تهدید و اختلال در تنگه هرمز نه تنها ایران را بیش از پیش منزوی کرد، بلکه شوک اقتصادی گسترده‌ای به بازارهای بین‌المللی وارد آورد. قیمت نفت به شدت جهش کرد، زنجیره تأمین انرژی مختل شد و خود ایران از درآمدهای حیاتی صادراتی محروم ماند. تنها در نتیجه بلوکه دریایی آمریکا، ایران روزانه صدها میلیون دلار خسارت اقتصادی متحمل شد و جریان نقدینگی حیاتی کشور تقریباً قطع گردید. در نهایت، این تهدیدها به شکل‌گیری ساختار امنیتی جدیدی در خلیج فارس منجر شد که یکی از نخستین نتایج آن، بلوکه شدن صادرات نفت ایران بود. از دیدگاه همسایگان، این سیاست باعث شد کشورهای خلیج فارس با سرعت بیشتری به سمت خطوط لوله جایگزین (مانند خطوط شرق به غرب عربستان و امارات) حرکت کنند، منابع انرژی خود را متنوع سازند و همکاری‌های امنیتی عمیق‌تری با یکدیگر و قدرت‌های خارجی برقرار نمایند. آنچه قرار بود اهرم فشار باشد، در عمل اتحاد ضدایرانی را تقویت کرد و وابستگی جهانی به تنگه هرمز را کاهش داد. در نتیجه، نفت روسیه و عربستان به راحتی جایگزین صادرات ایران شد و بسیاری از تأسیسات استخراج و صادرات نفت و گاز کشور در اثر درگیری‌ها آسیب جدی دید یا تخریب گردید. در سطح دیپلماتیک و نظامی، تکرار این تهدیدها مشروعیت حضور دائمی ناوگان آمریکا و ائتلاف‌های بین‌المللی را افزایش داد و ایران را به عنوان عامل اصلی بی‌ثباتی در منطقه معرفی کرد. تحلیلگران بر این نکته تأکید دارند که این استراتژی نه تنها بازدارندگی پایدار ایجاد نکرد، بلکه توازن قوا را به نفع رقبا تغییر داد و موقعیت ایران را در مذاکرات آینده ضعیف‌تر ساخت. در نهایت، از منظر بلندمدت ژئوپلیتیکی، این رویکرد ایران را در برابر خطرهای داخلی، از جمله تشدید نارضایتی‌های اقتصادی و فشارهای جدایی‌طلبانه، آسیب‌پذیرتر کرد و کنترل واقعی بر گلوگاه حیاتی را از دست آن خارج ساخت. امنیت پایدار تنگه هرمز تنها از طریق تضمین کشتیرانی قابل اعتماد و مسئولانه به دست می‌آید، نه با ایجاد ناامنی که صرفاً حضور و دخالت بیگانگان را توجیه می‌کند. اشغالگران بی‌وطن و ملی‌گرایی جعلی آن مدعیان «ملی‌گرایی» که امروز از «وحدت حول پرچم» و «سرمایه برند ایران» سخن می‌گویند، همان کسانی هستند که در ۴۷ سال گذشته با سیاست‌های امت‌گرایانه، برند ایران را به نابودی کشاندند. آنان «امت اسلام» را بر «ملت ایران» مقدم داشتند، بنیان‌گذارشان صراحتاً گفت «افراد ملی به درد ما نمی‌خورند» و امروز با وقاحت به آرش کمانگیر و شاپور ساسانی آویزان شده‌اند. ایرانی که زمانی با پیشرفت، تمدن و فرهنگ شناخته می‌شد، امروز با برچسب تروریسم، افراط‌گرایی و بی‌ثباتی تداعی می‌گردد. پاسپورت ایرانی به بی‌ارزش‌ترین سطح رسید. واژه‌های «وطن» و «میهن» برای دهان بچه‌شیعه‌های بی‌وطن که ۴۷ سال ایران را به پای هلال شیعی، فلسطین، سوریه و لبنان ذبح کردند، بسیار گنده است. این حاکمان نه ملی‌اند و نه ایرانی؛ باند اشغالگری هستند که ایران را غنیمت جنگی می‌دانند. نتیجه واقعی این سیاست تهدید به بستن تنگه هرمز نه وحدت ملی ساخت، بلکه حضور دائمی آمریکا و متحدانش را تقویت کرد، کنترل گلوگاه را از دست ایران خارج ساخت و ایران را به عامل بی‌ثباتی تبدیل کرد. این باند باید شکست خود را بپذیرد و کنار برود. زمان آن رسیده که مردم ایران و نمایندگان مشروع شان رهبری کشور را به دست بگیرند. ایران شایسته آینده‌ای بهتر است؛ جایی که «برند ایران» دوباره نماد پیشرفت، عزت و رفاه باشد، نه قربانی قمارهای ایدئولوژیک.
به لطف خداوند، برند «ایران» با تکیه بر مقاومت یکپارچهٔ ملی ایرانیان و خون شهیدان، اکنون در جایگاهی ایستاده که تاریخ به ندرت مانند آنرا دیده است. بزرگ‌ترین تهدیدات برای این سرمایهٔ گران‌بها، اولا هر آن چیزی است که به "وحدت حول پرچم" آسیب رساند و در آتش تفرقه و گسست بدمد، و ثانیا هر اقدام فرصت سوزی است که این گنج بی‌بدیل را به پشتوانه‌ای برای توسعهٔ پایدار ایران و بهبود زندگی مردم بدل نسازد؛ مردمی که سال‌ها بار جنگ و تحریم‌های ظالمانه را با صبوری بر دوش کشیده‌اند. امید است که نخبگان و اصحاب رسانه پاسدار اتحاد ملی باشند و مسئولان نیز سرمایهٔ گران‌بهای زمان را در راه‌های آزموده و ناکام گذشته نسوزانند و طرحی نو دراندازند.
1
3
714
Helix 🇺🇸 retweeted
None wore a pin to commemorate the 40,000 innocent men and women whom the regime butchered during the massive nationwide uprising of January 8–9 and then tried to bury under a three-month internet blackout. Photo: Daily Mail #TeamMelli #WorldCup2026
1
6
19
460
کوچه: احمد وحیدی و مجتبی‌خامنه‌ای حذفی‌های جدید در شکسته شدن آتش‌بس رژیم با اسرائیل؟ June 8
1
21
6,664