اپیزود آخر پادکست آن رو امروز در حالیکه تازه از خواب بیدار شده بودم داشتم گوش میدادم. با دقیقهی سی و نه به بعدش اونجا که پسره رفته بالای پشتبوم پادگان و چیزایی میبینه و میگه چقدر وطنمون به وقت آرامش میتونه قشنگ باشه انقدر اشک ریختم بالشم خیس خیس شده بود. چقدر غمگین بود چقدر