یه ترم میری دانشگاه ۴٨ ساعت کارگاهی و ١۶ ساعت نظری میگذرونی. استاد جزوه میگه و تمرین میده و میخونی. دانشش هم از کتاب مرجع میاد. در نهایت در یک ترم ۶۴ ساعت وقت میذاری.
هر کتاب مرجع همراه با تمرین برای من ٣-۴ ماه و روزی ۵-١٠ ساعت تمرین زمان میبرد. تقریباً ماهیانه ١۵٠-٢٠٠ ساعت زمان میذاشتم برای خودآموزی. این شد که ترم یک به بعد دانشگاه نرفتم و فقط امتحان میدادم.
الگوریتم، ساختمان داده، سیستم عامل، الگوهای طراحی، جبرخطی، شیگرایی، برنامهنویسی threaded، دیتابیس، شبکه، متدولوژیهای توسعه نرمافزار و مدیریت پروژه رو خودآموز خوندم. بعضی از موضوعات مثل C یه کتاب کافی نبود. فکر کنم ۴-۵ تا کتاب دربارهش خوندم.
تستهای ACM و مسابقات برنامهنویسی رو تمرین میکردم و تو TopCoders مسابقه میدادم. امتیاز خوبی نمیآوردم اما کد خفنا رو میخوندم. پروژههای متنباز خیلی زیادی رو میرفتم میخوندم چون کتاب کافی نبود.
سالها بعد هم برای دانشگاهها و مراکز آموزشی سرفصل نوشتم، تدریس کردم. با مدرک کاردانی (که پنجسال به خاطر غیبت طول کشید) پروژههای پژوهی دانشگاهها در سطح دکترا رو مشاوره دادم یا کمک کردم اما...
اما هیچ وقت فکر نکردم چیزی تو دانشگاه یاد میدن که من از دست دادم. تنها چیزی که میتونست مفید باشه آشنایی با دانشجویان دیگه برایی شبکهسازی جهت عشق و حال بود.
شبکهسازی خارج دانشگاه برای من شد دفتر تلفن با دو هزار تا شماره و دوستانی که رابط تماسی با وزیر ارتباطات، شهردار و بیسار (همگی مرتبط به کار گیم بود)
خلاصه من چیزی رو از دست ندادم بعید میدونم کس دیگری هم چیزی از دست بده.
خلاصه: تو دانشگاه برای کسی نریدن.
درست میگن.درنهایت شما یه برنامه نویس سطح پایین تو یه شرکت معمولی و پیاده سازی پروژه های یوتیوبی میمونی:)
چه دولتی چه ازاد درس بخونین،دروس تخصصی مثل ساختمان و پایگاه داده، نظریه، سیستم عامل!
این چیزیه که تفاوت شمارو مشخص میکنه و تو این بازار خراب اروپا و کانادا افر میگیرین!